در سالهای اخیر، میراث فرهنگی دیگر صرفاً عرصهای متعلق به گذشته یا حافظه تاریخی نبوده، بلکه به میدان کنش اجتماعی نسلهای جدید تبدیل شده است؛ نسلی که با نگاهی انتقادی و خلاق، به بازخوانی آیینها، نمادها و روایتهای تاریخی میپردازد.
اسرار برای واکاوی نسبتْ میان فرهنگ جوانان و میراث فرهنگی در ایران معاصر، نسبتی که در آن، آیینهایی چون چهارشنبهسوری، و دیگر جشنهای باستانی چون یلدا، سده و مهرگان، نمادهایی چون اسطورهها و شخصیتهای تاریخی، و فضاهای شهری، که به میدان بازتولید معنا بدل شدهاند، و فرهنگهای دیگری همچون جشن کریسمس و ولنتاین که به زندگی ایرانی وارد شدهاند، با علیرضا حسنزاده، دانشیار پژوهشکده مردمشناسی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری، که در این زمینه به پژوهش پرداخته است، گفتوگو کرد که در ادامه میخوانید:
در ابتدای این بحث، «فرهنگ جوانان» را چگونه میتوان تعریف کرد؟
این مفهومی است که حدودا بعد از جنگ جهانی دوم ظهور یافت و برای توصیف ظهور تفاوتهای فرهنگی و عمدتا ظاهری جوانان بهکار رفت. این تفاوتها مثل لباس و آرایش متفاوت هیپیها و موسیقی متفاوت مثل جاز یا فرهنگ هواداری بهویژه فوتبال، ابتدا برچسب «انحراف از سوی فرهنگ رسمی و مراجع مربوط به آن» خورد، اما بهمرور از طریق مطالعات جامعهشناسی، مردمشناسی، مطالعات فرهنگی، روانشناسی اجتماعی و… جامعه غرب متوجه شد که نمیتواند این تفاوتها در درک جهان و سبک زندگی را با برچسب انحراف، گونهای بیماری اجتماعی تلقی کند. این بود که اصطلاح «فرهنگ جوانان» ظهور کرد تا این تفاوتها را بهشکلی علمی و نه احساسی و ایدئولوژیک مورد خوانش قرار دهد.مهمترین رهیافت این نگاه جدید این بود که گروههایی چون جوانان سعی میکنند از طریق تفاوتهای فرهنگی خود را از سایر گروههای اجتماعی متفاوت سازند؛ چرا که تعریف هویت متفاوت وابسته به مرزهای فرهنگی است که یک گروه از منظر مردمشناسی و جامعهشناسی ترسیم میکند. این مرزها به معنی واگرایی نیست؛ چرا که شباهتها بسیار بیشتر از تفاوتها است و تفاوتها در بردارنده یک خوانش متفاوت از یک متن واحدند. به زبان دیگر ما یک سپهر ایرانی (سپهر فرهنگ و تمدن ایرانی) داریم و بعد افقهای متنوعی با توجه به اصل چندصدایی و تنوع فرهنگی در این سپهر وجود دارد که مانند فرهنگ جوانان، فرهنگ زنان و… . برای مثال بزرگسالان ممکن است که آیینهای نوروزی را که نماد نظم است، بیش از آیینهای چهارشنبهسوری که نماد بینظمی پیش از سال جدید یا همان نوروز است، دوست داشته باشند (در این مورد رجوع کنید به کتاب وضع آیینی و وضع هنجاری، دانشگاه آمستردام، ۲۰۱۳). یا آیین روز عشق یا همان ولنتاین بیشتر مورد توجه جوانان قرار گیرد تا بزرگسالان. مردمشناسان و جامعهشناسان به ویژگیهایی بهعنوان ویژگیهای «فرهنگ جوانان» دست یافتند؛ هیجانگرایی، ریسک گرایی یا همان لذت بردن از ریسک، تمایل به شادمانی، بیان احساسی، اهمیت بدن و بازنمایی آن، کوشش در متفاوت بودن، تولید گفتمانهای جایگزین و متفاوت از جریان غالب گفتمانی جامعه در دل فرهنگ رسمی، بیان و عاملیت نمادین، آیینهای بدنی گذار، تفاوتهای ظاهری در پوشاک آرایش و… . وقتی همه این ویژگیها را کنار هم میگذارید، در تمام جهان وجوه مشترکی از عاملیت و تولید معانی اجتماعی و نمادین را پیدا میکنید که مختص «فرهنگ جوانان» است. حال با توجه به بستر جامعه بیان آنها متفاوت است. بهمرور و البته تقریبا همزمان اصطلاحات دیگری هم مورد استفاده قرار گرفت تا این تفاوتهای فرهنگی را در جامعه بهتر بیان کند، مانند فرهنگ کودکان و فرهنگ جوانان.این بهرسمیت شناختن فرهنگهای یاد شده اگرچه در جهان و از جمله ایران به این راحتیها نبوده است، اما با ظهور ادبیات و سینمای خاص این گروهها همراه شد، مانند رمان نوجوان و ادبیات کودک. در سطح جهان تولید فیلمها و سریالهایی مثل هریپاتر، هابیت، ارباب حلقهها و ونزدی نشان دهنده قبول و مشروعیت و محبوبیت این فرهنگها است بهگونهای که ما با گسترش ارزشهای «فرهنگ جوانان» بهعنوان گونهای از زیستجهان جذاب به سمت ردههای سنی بالاتر مواجه شدیم. یعنی حال بزرگسالان و حتی پیران و کهنسالانی که میخواستند یا میخواهند مثل جوانان زندگی کنند و یادی از جوانی کنند، سبک زندگی و نرمهای متفاوت آنان را انتخاب میکنند مانند شلوار لی پوشیدن یک مرد میانسال ۵۰ ساله. پس جوانی یک ارزش شد. در ایران اتفاق جالبی افتاد که من آن را در کتاب «کودکان و قصههای پریان» توضیح دادهام. بهنظر من این اتفاق، گسترش دامنه «فرهنگ نوجوانان/ نوجوانی» به دو سوی خود است؛ کودکی و جوانی ـ بزرگسالی. کاهش فاصله سنی کودکی و نوجوانی. یعنی ما بهدلیل سیاستهای فرهنگی چند دهه اخیر که به شدت ساختارگرا و کنترلگراست، با نوجوانانه شدن کودکی و بزرگسالی مواجه هستیم که مهمترین ویژگی آن باژگونهخوانی متنهای رسمی و فرهنگ رسمی و نمادهای آن است. یعنی «فرهنگ نوجوانان» و به پیروی از آن فرهنگ غیررسمی ما دائم نعل وارونه به هر آن چیزی میزند که رنگ و بوی دولتی و رسمی داشته باشد. عاملیتی که میتوان آن را افسونزدایی و اسطورهزدایی نوجوانانه و میاننسلی از فرهنگ رسمی دانست. کنشی کاملا انتقادی که سعی در خلق فضا و فرهنگ غیررسمی بدون کنترل یا با کنترل کمتر دولت دارد. من به این افسونزدایی نام «افسونزدایی نوجوانانه» و با توجه به گسترش فرهنگ نوجوانی به دامنههای سنی دیگر «افسونزدایی میاننسلی» دادهام. در سطح جهان فرهنگ جوانان ادبیات و هنر خود را دارد مثل راک و پانک، کیپاپ، نسل بیت، هیپهاپ و ادبیات گاتیک مثل رمانها یا فیلمهای وحشت و غیره.به چه دلایلی این رویداد، در قالب نوعی باژگونهخوانی از فرهنگ رسمی بهمثابه یک متن، شکل گرفت؟من بهتفصیل با اشاره به افق انتظار نوجوانانی که «نسل زد» هستند و با آنها گفتوگو کرده بودم، در کتاب کودکان و قصههای پریان و چند مقاله توضیح دادهام. فرهنگ دارای دو قطب است، قطب هنجاری و قطب هیجانی. اگر دخالت یا کنترل دولتی میان این دو قطب یک بالانس یا تعادل ایجاد نکند، عملا جامعه و بهویژه «فرهنگ جوانان» به سمت قطب هیجانی و احساسی یا بدنی میرود. مثلا اگر سیاستگذاری موجود در جامعه با فشار بر روی ظهور یا عاملیت در حوزه هیجانی و بدنی و محدود کردن آن همراه باشد، پاسخ فرهنگ نوجوانان/جوانان و در نمونه ایران پاسخ میاننسلی حرکت به سمت قطب هیجانی خواهد بود، بهترین مثال «چهارشنبه سوری» است که از دهه ۶۰ درباره آن سختگیریها و کنترلهای ساختاری ظهور کرد که نتیجه چه شد؟«چهارشنبهسوری» با وارونگی نمادین در اوج خود که در تاریخ آیینهای ایرانی مسبوق به سابقه نیست، «چهارشنبهسوری» از افق روستایی خود جدا و به افق شهری و فرهنگ جوانان پیوند خورد. چون اولا نماد بینظمی پیش از آغاز نظم نوروزی بود (رجوع کنید به کتاب انگلیسی وضع آیینی و وضع هنجاری، حسنزاده علیرضا، انتشارات دانشگاه آمستردام ۲۰۱۳) و دوما بستر مناسب در حوزه عمومی و سوما گستره غنی و وسیع نمادین آن با عنصر زندگیبخش، هیجانی و شادیآفرین یعنی آتش مربوط است.
در این منظر از باززایی آیین از سوی جوانان و نوجوانان، صدا و رنگ بهعنوان نشانههای زندگی در برابر تکرنگی و سکوت به اوج خود میرسد. پس با عاملیت فرهنگ جوانان/نوجوانان، «چهارشنبهسوری» کاملا کارناوالی شد، کاملترین آیین کارناوالی ایران در طی تاریخ. آیینی که نوجوانان و جوانان ایرانی آن را از مالکیت بزرگسالان در آورده و از آن خود کردند و آن را بازآفرینی و خلق دوباره کردند. یکی از چندصداییترین آیینهای ایرانی که در آن جوش و خروش نمادین جوانان و نوجوانان ایرانی برای شنیده شدن صدای آنان از سوی نهادهای مرجع به گوش میرسد: «مطالبه و تمنای شادی و حرکت و زندگی».
این درست در نقطه مقابل گفتمان محافظهکارانه، بدن هراسی، شادی هراسی و حرکت هراسی است. روایت جدید «چهارشنبهسوری» اوج هیجان و بهنوعی طغیانی هیجانی در برابر قطب هنجاری است. اصولا ساختاری شدن مضاعف با خود ضدِ ساختارگرایی شدن مضاعف را به همراه دارد که فاصله فرهنگ رسمی و نماد آن دولت را از فرهنگ غیر رسمی یعنی مردم و در اینجا نوجوانان و جوانان زیاد میکند. اتفاق جالب حتی چیزی است که من با الهام و استمداد از فیلسوف بزرگ ایران که در اوج جوانی هم از دنیا رفت، فیلسوف جوان شهید سهروردی، آن را «عقل سرخ مدرن جوانان در ایران» مینامم؛ یعنی عقلی که به تعبیر عطار محافظهکار نیست بلکه مخالفخوان در برابر فرهنگ رسمی و استدلالهای هنجاری و عقلانی آن است.
یعنی استدلال متفاوتی دارد. در اینجا منظورم از سرخ، رنگ شادی هیجان و چهارشنبهسوری است (در مورد جنس این عقل وارونه با توجه به آثار عطار رجوع کنید به کتاب افسانه زندگان ۱۳۸۱). یعنی عقل گرم، عقل عاشق، عقل زندگی، عقل حرکت، عقل چند صدایی. بههر حال، خوشبختانه تا حدی این نکته کارشناسی امسال که «فرهنگ جوانان»، «فرهنگ منحرف» نیست، در حوزههایی چون فوتبال مورد توجه قرار گرفت. من در مقالهای با نام فوتبال و فردیت فرهنگها این موضوع را مطرح کردم که از قضا در سال ۱۳۸۲ بهعنوان مقاله پژوهشی برتر از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد انتخاب شد.
اجازه بفرمایید به بحث درباره نسبت میان جوانان و نوجوانان با میراث فرهنگی بپردازیم. آیا مباحثی که پیشتر مطرح فرمودید، در خصوص این رابطه نیز صادق است؟
پاسخ روشن است، کاملا همینطور است. فشارهای هنجاری زیاد یعنی همان «چه باید کرد و چه نباید کردها» اصطلاحا «Ought to do or ought not to do» به ظهور یک فرهنگ نقادانه و اعتراضی میانجامد. اعتراض و واکنش از طریق پوشش آرایش، شکل مصرف انتخاب موسیقی، گروههای مرجع فرهنگی و اجتماعی و … این طبیعی است، چون جریان زندگی، جریانی رها است و در صورتی که با مانعی رو به رو شود، تلاش خود برای زنده ماندن را به شکل زیرزمینی در برابر نرمها و کنترل رسمی و حداکثری آغاز میکند. مثال بارز آن عشق است، اگر عشق انکار شود، والنتاین تبدیل به آیین جوانان میشود، مثال آن «فرهنگ شادمانی» و شادی زیستی است که اگر فضایی برای ظهور پیدا نکند، به «چهارشنبهسوری» کارناوالی سرشار از المانهای هیجانی تبدیل میشود؛ وارونهسازی نمادهای نظم بهطور موقت. مثال آن رجوع به آیینهای شاد چون مهرگان، سده، یلدا و زنده شدن و اهمیت یافتن بیشتر این آیینهای شادیبخش است. باستانگرایی ایرانی در برابر نادیده ماندن تاریخ باستان ایران حتی ظهور هالووین بهویژه در قالب کیک هالووین.





ثبت دیدگاه