تاریخ روابط بینالملل همواره نشانههایی از تلاش برای صلحسازی و مدیریت بحران از سوی قدرتهای بزرگ را منعکس میسازد.
«مذاکرات آلاسکا» که در ۱۵ آگوست ۲۰۲۵ برگزار شده است را میتوان به عنوان نشانهای از کنش ارتباطی قدرتهای بزرگ برای مدیریت بحرانهای منطقهای دانست. مذاکرات آلاسکا دارای نشانهها و شاخصهای نسبتا مشابهی با «کنفرانس تهران»، «کنفرانس یالتا» و «کنفرانس پوتسدام» دارد.
در هر یک از کنفرانسهای یاد شده، قدرتهای بزرگ تلاش نمودند تا شکل خاصی از مدیریت بحران را در دستور کار قرار داده و به این ترتیب، زمینه برای ازسرگیری شکل جدیدی از روابط بینالملل فراهم شود.
مذاکرات ترامپ و پوتین در شرایطی انجام میشود که بسیاری از بحرانهای منطقهای، زمینه تصاعد بحران در روابط امریکا و روسیه را به وجود آورد.
«مدودوف» معاون رییسجمهور روسیه در اولین روزهای آگوست ۲۰۲۵، ایالات متحده و کشورهای اروپایی را تهدید به کاربرد قدرت هستهای نمود. بیان چنین رویکردی از سوی مدودوف بیانگر این واقعیت است که اگر یک قدرت بزرگ در نیل به اهداف امنیتی و راهبردی خود در وضعیت ناکامی قرار گیرد، در آن شرایط از سازوکارهای کنش پر شدت برای متوقفسازی طرف مقابل بهره میگیرد.محورهای اصلی مذاکرات آلاسکا را موضوعات پر مخاطره امنیت منطقهای تشکیل میدهد. صلحسازی در اوکراین و دستیابی روسیه به شبه جزیره کریمه از طریق جغرافیای سرزمینی به عنوان اصلیترین دغدغه پوتین، کشورهای اروپایی و ایالات متحده محسوب میشود.موضوع دیگری که احتمالا توجه پوتین و ترامپ را به خود جلب میکند، آینده امنیت منطقهای در حوزه سرزمینی قفقاز و جنوب غرب آسیا است.مذاکرات سهجانبه ترامپ، علیاف و پاشانیان در شرایطی به نتیجه مطلوب منجر شد که روسیه شرایط ساختاری برای ورود امریکا به حوزه منطقهای قفقاز را فراهم کرد. شکلگیری کریدور ترامپ که توسط شرکتهای امریکایی ساماندهی میشود را میتوان در زمره نتایج مطلوب انعطافپذیری روسیه در برابر امریکا و ناتو دانست.
سومین موضوع مورد بحث در مذاکرات آلاسکا مربوط به تحولات آینده جنوب غرب آسیا است. نتانیاهو از سیاست کنش پر شدت علیه مردم غزه و تأسیسات راهبردی ایران بهره گرفته است. عطش نتانیاهو برای تداوم نسلکشی در غزه، تخریب منابع و تأسیسات ایرانی پایانناپذیر است. جنگ ۱۲روزه امریکا و اسراییل علیه ایران بدون حمایت مستقیم دونالد ترامپ امکانپذیر نبود.در شرایط موجود، ترامپ تلاش دارد تا «نقش پلیس متعادلکننده» را در روند بحران غزه و جنگ با ایران ایفا نماید. در فرآیند مذاکرات آلاسکا، «استیو ویتکاف» نماینده ویژه ترامپ در خاورمیانه و جنوب غرب آسیا نیز مشارکت دارد. حضور ویتکاف در مذاکرات آلاسکا بیانگر این واقعیت است که آینده سیاسی و امنیتی خاورمیانه برای تمامی قدرتهای بزرگ به ویژه امریکا، روسیه و چین از اهمیت ویژهای برخوردار است.ترامپ تاکنون از سیاست «دیپلماسی تهدید» بهره گرفته است. چنین رویکردی در اوایل آگوست با واکنش شدید مدودوف روبهرو شد. رویکرد روسیه بیانگر انگارهای مبتنی بر اقدام متقابل تخریبکننده برای کشورهای اروپایی و ایالات متحده بوده است. هر یک از سه موضوع یاد شده را میتوان به عنوان بخشی از ضرورتهای صلحسازی و مدیریت بحران در مرحله دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ دانست.
در این دوره ترامپ تمایلی به استفاده از سازوکارهای بوروکراتیک نشان نمیدهد و تلاش دارد تا حلقه محدود سیاستگذاری را فعال نموده و نقش خود را به عنوان بازیگر موازنهدهنده در روند مدیریت بحرانهای منطقهای ارتقاء دهد.
در فضای موجود دیپلماسی قدرتهای بزرگ و مذاکرات آلاسکا، رهبران روسیه و امریکا نسبت به الگوی شخصیتی و ضرورتهای راهبردی طرف مقابل وقوف داشته و هر یک تلاش دارند تا شکل خاصی از توزیع امتیازات را برای متقاعدسازی دیگری در دستور کار قرار دهند.
۱. جنگ اوکراین و مذاکرات آلاسکا
جنگهای منطقهای عموما در شرایطی شکل میگیرد و گسترش پیدا میکند که قدرتهای بزرگ، بازیگران درگیر را مورد حمایت قرار داده یا اینکه برای آنان محدودیتی را به وجود میآورند. روسیه برای ایفای نقش در سیاست جهانی نیازمند ارتقای قابلیتهای ژئوپلیتیکی خود بوده و این امر در شرایطی حاصل میشود که دسترسی روسیه به دریای سیاه فراهم شود. دریای سیاه را میتوان حوزه ارتباطی روسیه از طریق آبراههای دریایی به اروپا دانست.
با توجه به نقش شبهجزیره کریمه برای دسترسی آسان و مناسب روسیه به آبراههای بینالمللی، طبیعی به نظر میرسد که پوتین هیچگونه انعطافی در ارتباط با جنگ اوکراین به انجام نرساند.
اصلیترین ضرورت روسیه آن است که از طریق جغرافیای سرزمینی به شبهجزیره کریمه دسترسی داشته و زمینه بهینهسازی کنش ارتباطی با اروپا را فراهم سازد. روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ جهانی که از قرن ۱۸ در تحولات سیاسی و امنیتی اروپا نقش موثری در موازنه بحرانهای بینالمللی داشته، همواره تلاش دارد تا موقعیت راهبردی خود را ارتقاء داده و برای تثبیت آن از سازوکارهای ژئوپلیتیکی و جغرافیای سیاسی بهره میگیرد.
اتحاد شوروی برخلاف توافق یالتا که در سال ۱۹۴۵ شکل گرفت، روندهای معطوف به انتخابات آزاد در لهستان را تحت کنترل و مدیریت خود قرار داد. در چنین شرایطی، نشانههایی از بحران امنیتی در روابط اتحاد شوروی، ایالات متحده و انگلیس اجتنابناپذیر گردید. در شرایطی که بحران گسترش مییافت، زمینه برای مذاکراتی به وجود آمد که نشانههایی از «مبادله تاکتیکی» را در دستور کار قرار میداد.
ایالات متحده با درخواست مولوتوف در ارتباط با آینده لهستان موافقت کرد. به همانگونهای که مقامات اتحاد شوروی موافقت خود را برای خروج نیروهای نظامی از حوزههای جغرافیایی ایران ابراز داشتند.
مشابه چنین وضعیتی هماکنون در روابط روسیه و امریکا شکل گرفته است. دونالد ترامپ بیش از هر رییسجمهور دیگر به این موضوع واقف است که حل و فصل نهادها و فرآیندهای بینالمللی بدون نقشیابی و مشارکت روسیه امکانپذیر نخواهد بود.
ضرورتهای مبادله تاکتیکی در نگرش ترامپ و پوتین در ۱۵ آگوست ۲۰۲۵ به معنای آن است که سیاستهای امنیتی روسیه به گونه تدریجی در حال تغییر بوده و تلاش دارد تا برخی از حوزههای ژئوپلیتیکی که دارای اهمیت و ارزش تاریخی میباشد را در کنترل خود قرار دهد.
به همین دلیل است که مبادله ژئوپلیتیکی حوزههای جغرافیای سرزمینی اوکراین با نقشیابی ترامپ در مذاکرات صلح قفقاز پیوند یافته و به این ترتیب زمینه برای حضور مرحلهای امریکا در قفقاز ایجاد میشود. اگرچه چنین فرآیندی زیرساختهای محاصره ژئوپلیتیکی روسیه از طریق حوزههای پیرامونی را به وجود میآورد، اما دسترسی سرزمینی به شبه جزیره کریمه مطلوبیت بیشتری برای پوتین خواهد داشت.
۲. مدیریت بحران منازعات خشونتآمیز جنوب غرب آسیا
دونالد ترامپ در روند جنگ اسراییل علیه ایران به گونه همهجانبه از نتانیاهو و برنامه امنیتی او جهت تخریب تأسیسات راهبردی و ترور فرماندهان نظامی به همراه دانشمندان هستهای و موشکی حمایت به عمل آورد. چنین رویکردی به گونه اجتنابناپذیر، سیاستهای مشترک امریکا و اسراییل علیه ایران را منعکس میسازد. در شرایط موجود تاریخی، نتانیاهو و ترامپ تلاش دارند تا مرحله جدیدی از جنگ و عملیات نظامی علیه ایران را در دستور کار قرار دهند.





ثبت دیدگاه