به گزارش اسرار، «محمدجواد ظریف» وزیر امور خارجه پیشین جمهوری اسلامی ایران روز دوشنبه در نخستین کنفرانس بینالمللی مطالعات اروپا و آمریکا که در دانشگاه تهران برگزار شد، به موضوعات مختلفی از جمله روابط ایران و اروپا پرداخت.
ظریف در ابتدای این نشست گفت که «مطالعه اروپا و آمریکا یک موضوع بسیار مهم برای جمهوری اسلامی ایران است که یک نقش قابل توجهی در صحنه منطقهای و بینالمللی دارد و باید بداند با دو بازیگر عمده صحنه جهانی رابطه خود را چگونه تنظیم کند».
او با بیان اینکه «مشکل اساسی در جهان کنونی، مشکل شناختی است»، گفت: ما از نقص شناختی و از کاستی شناختی رنج میبریم. غربیها هم در مورد ایران و جهان غیرغربی شناخت درستی ندارند و این شناخت غلط باعث شده که داوریهای اشتباهی را داشته باشند و بر اساس این داوریها، سیاستهای غلطی را دنبال کنند که نتایج آن را امروز میبینیم.
ظریف نگاه خود به شرایط جدید بینالمللی را «یک نگاه پساقطبی» عنوان و تصریح کرد: اعتقاد دارم که ما یک تحولی را بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شروع کردیم و باید با این گزاره این بحث را شروع کنم که من با عنایت میگویم فروپاشی اتحاد شوروی، چراکه بعضیها شروع جهان جدید را به عنوان پیروزی غرب و پیروزی لیبرال دموکراسی بر شرق تصور کردند.
شرق شکست خورد، غرب پیروز نشد
وزیر امور خارجه پیشین ایران تصریح کرد: من این تصور را پیشداورانه میدانم و بیشتر معتقدم که آنچه که در پایان دهه ۸۰ میلادی اتفاق افتاد، شکست شرق بود نه پیروزی غرب و این دو موضوع الزاما یکی نیستند چون بازی در دنیا، بازی حاصل جمع صفر نیست که شکست یکی پیروزی دیگری باشد. غرب اشتباهاً شکست شرق را پیروزی خودش تصور کرد و تلاش کرد پیروزی را نهادینه کند، مخصوصاً ایالات متحده که با سیاست غلط نظامیگری که در فاصله بین سال ۱۹۹۱ میلادی تا سال ۲۰۰۶ میلادی دنبال کرد، یک شکست قابل توجهی را تحمل کرد و خودش هم به این شکست در گزارش بیکر-همیلتون که سال ۲۰۰۶ به دستور کنگره آمریکا منتشر شد، به این شکست اعتراف کرد که سیاست نظامیگری سیاستی نبوده که بتواند آن پیروزی مفروض و موهوم را نهادینه کند و بتواند جایگاه آمریکا را به عنوان تنها ابرقدرت حفظ کند.
او با اشاره به اینکه «این موضوع به معنای آن نیست که آمریکا قدرت بزرگی نیست، بلکه به این معناست که قدرت آمریکا به عنوان هژمون بینالمللی قابل تثبیت نبود»، استدلال کرد: به خاطر اینکه اصلاً شرایطی که به فروپاشی شرق انجامیده بود، شرایطی بود که دیگر هژمون را برنمیتابید و من فکر میکنم این شرایط ادامه خواهد داشت و هژمون نه در سطح جهانی و نه در سطح منطقهای قابل بازسازی نیست و لذا هزینههایی که ایالات متحده در این زمینه کرد، و هزینههایی که دیگران در سطح منطقه کردند همه محکوم به شکست بوده و هست.
ظریف با طرح این پرسش که «با این نگاه چه اتفاقاتی افتاد؟»، گفت: به نظر بنده بعد از فروپاشی اتحاد شوروی و شروع جهان پساجنگ سرد، یک توهم جهان تک قطبی و یک تلاش برای تقویت این جهان تکقطبی توسط آمریکا ایجاد شد. اروپاییها در این فضا تلاش کردند در حوزهای که توان دارند با آمریکا رقابت کنند و نه در حوزههایی که معتقد بودند آمریکا برتری قطعی دارد. یعنی به نظر من اروپا، چین و روسیه تصمیم گرفتند که وارد رقابت نظامی با آمریکا نشوند و این را ما کاملا ملاحظه میکنیم.
دیپلمات پیشین ایران تصریح کرد: ضمن اینکه این به معنای آن نیست که هزینه نظامی نکردند، چینیها حتماً هزینه نظامی کردند، حتی در حدی که بتوانند بالن روی ایالات متحده بالن بفرستند و جاسوسی کنند اما وقتی بالن را گرفتنند، گفتند «اشتباه شد و بالون راه خود را گم کرده بود». یعنی نخواستند وارد یک درگیری نظامی با آمریکا شوند.
او در ادامه گفت: اروپا هم همینطور؛ حتی روسیه هم همینطور، یعنی روسیه یک دوران طولانی از تلاش برای اینکه با آمریکا همکاری کند را سپری کرد. در یک دورهای که در دوره آقای یلتسین-کوزیروف بود، قصد داشتند عضو ناتو شوند. در دوره بعدی که در واقع شکست آن تصور که روسیه میتواند یک همراه برای آمریکا باشد و آمریکا میپذیرد و حتی اروپا همراهی را میپذیرد، وارد یک بازی دیگری شدند.
ظریف درباره چین نیز گفت: چینیها در این رقابت جدید وارد رقابتِ به ترتیب تجاری، صنعتی و نوآوری شدند و هر مرحله را هم با عنایت به جلو رفتند. اول گفتند ما تولید میکنیم و صنعت داریم. بعد، امروز در حوزه نوآوری وارد شدهاند و میگویند ما قصد داریم در پلتفرمها مانند هوش مصنوعی با آمریکا رقابت کنیم. این دیگر در حد کپیبرداری نیست، در حد تولید علم است. چینیها امروز وارد حوزه تولید دانش شدند که به نظر من خیلی بحث مهمی است و خیلی هم میتواند در آینده جهان تاثیرگذار باشد.
وزیر خارجه پیشین ایران با بیان اینکه «آمریکاییها به سراغ قدرت سخت یا قدرت مادی به عنوان قدرت نظامی رفتند»، گفت: اگر نگاه کنید، از سال ۱۹۹۱ تا سال ۲۰۰۶ یعنی از جنگ عراق و کویت تا سومالی، سودان و بعد افغانستان و عراق مرتب در حال استفاده از نیروی نظامی بودند که آنچه که امروز به عنوان افول آمریکا صحبت میکنیم، همین استفاده بیش از حد از گسترش پهنه حضور نظامی است. این اتفاق در دهه ۶۰ میلادی هم افتاد و با سه ابتکار نیکسون و کسینجر یعنی دکترین نیکسون (دتانت) و باز شدن رابطه با چین، در واقع تلاش کردند آن را جبران کنند و بعد از گزارش بیکر-همیلتون هم ایالات متحده با ورود به بیشتر به بحث اقدامات مالی و پولی و بحث امنیتیسازی به جای بحث امنیتی تلاش کرده که این روند را جبران کند.
او گفته که «آخرین دو نمونه آخر امنیتیسازی، نمونه برجستهاش که ایران هست و نمونه دیگر در واقع مجبور کردن روسیه به ورود به اوکراین است که یک نمونه واقعاً شاهد عینی امنیتیسازی است که آمریکاییها در گزارشی که موسسه رند در سال ۲۰۱۹ توسط آقای جیمز دابینز نوشتند و گفتند ما باید روسیه را در اوکراین گرفتار کنیم».





ثبت دیدگاه