دومین ساخته سینمایی مهران مدیری بهواسطه عدمطراحی راهکارهایی موجه در هنگام بحران، به فیلمی با ریتم کند تبدیل شده که نمیتواند انتظارات حداقلی مخاطب را پوشش دهد. دومین ساخته سینمایی مهران مدیری، بیش از آنکه تابع الگوریتمهای سینمایی باشد، به یک ذوقزدگی در نمایش یک بحران فردی که تلاش میشود آن را به دغدغهای اجتماعی بسط دهد، شبیه است. از سوژه و طرح داستان شروع میکنیم که بهواسطه بافت ساختاری و هارمونی مضمونی، شدیدا محتاج نوآوریهای روایی است. اشکال اما از زمانی آغاز میشود که میبینیم در فرآیند اشاعه داستان، نگاه جزءنگر، قابلیتهای خود را به کلیت اثر تحمیل نمیکند.فیلم، افتتاحیه خوبی دارد. خیلی زود، چالش خود را با مخاطب در میان میگذارد اما این دگردیسی از شوخوشنگی و پرواز به آیندهای روشن به اضمحلال و تعلیق، چندان مخاطب را نمیگیرد. فیلمنامه تلاش بسیاری کرده تا با مختصات سبک زندگی نوین امروزی جوانها به بحث نگاه کند اما برخی اهمالکاریها در پروسه روایی علیالخصوص پس از موضوع پنهان کردن سارا، نشان میدهد که نویسندگان، وسواس و ژرفنگریهای نسل امروز در تحلیل یک موضوع را نادیده انگاشته و صرفا یک نگاه کلی دهه چهلی را به جامعه امروز وصله زدهاند.
دومین ساخته سینمایی مهران مدیری بهواسطه عدمطراحی راهکارهایی موجه در هنگام بحران، به فیلمی با ریتم کند تبدیل شده که نمیتواند انتظارات حداقلی مخاطب را پوشش دهد. دومین ساخته سینمایی مهران مدیری، بیش از آنکه تابع الگوریتمهای سینمایی باشد، به یک ذوقزدگی در نمایش یک بحران فردی که تلاش میشود آن را به دغدغهای اجتماعی […]





ثبت دیدگاه