ادعای مدرن شدن داریم و درونمان یک ناصرالدین شاه زنده است!
۰۶ آبان ۱۴۰۳ - ۱۷:۴۸
1
محمدعلی سجادی مطرح کرد؛ محمدعلی سجادی با اشاره به اینکه «سودابه» موضوعی کاملاً ی دارد، تأکید کرد: تعارضات مدرنیته و سنت جانمایه این فیلم سینمایی هستند.

به گزارش اسرار، فیلم سینمایی «سودابه» به کارگردانی محمدعلی سجادی که در سال ۱۳۹۷ ساخته شده، مدتی‌ست در سینماهای کشور روی پرده رفته است. «سودابه» اثری ژانریک است که تلفیق ژانرهای ترسناک، ملودرام و جنایی را در آن می‌توان دید ولی باید گفت جدیدترین اثر محمدعلی سجادی می‌تواند از مناظر مختلفی اجتماعی و روان‌شناختی مورد تحلیل و بررسی قرار بگیرد.
محمدعلی سجادی که ساخت فیلم‌هایی چون «چون باد»، «شیفته»، «اثیری»، «مخمصه»، «تمرینی برای اجرا» و… را در کارنامه خود دارد، در این فیلم فضای تازه‌ای را تجربه کرده گرچه هنوز می‌توان در آن نشانه‌های آشنای سینمای این کارگردان را نیز دنبال کرد.به بهانه اکران «سودابه» با این کارگردان گفتگویی انجام شده که در ادامه قسمتی از آن را می‌خوانید:
ایده و قصه فیلم «سودابه» چگونه شکل گرفت؟
یکی از دوستانم خبری برای من فرستاد مبنی بر اینکه در دادگاهی حوالی نارمک تهران، پرونده‌ای بررسی شده که مناسبِ کار تو است. آن را خواندم و ماجرا جذبم کرد. از آنجا که زمینه هم داشتم چون فیلم قبلی‌ام «طلاقم بده به خاطر گربه‌ها» با همین درون‌مایه البته در جهتی دیگر ساخته شده بود، این فیلم دوگانه‌ای از سه‌گانه‌ای می‌شد که البته ساخته نشد!
پرداختن به موضوع «جن» که عقاید متنوعی درباره آن وجود دارد ممکن است آثاری با این موضوع را دچار چالش کند و معمولاً این نگرش وجود دارد که نمی‌توان به طور کامل به آن پرداخت. آیا خودتان را به همین دلیل محدود کردید و این گمان را نداشتید که این وضعیت می‌تواند داستان «سودابه» را برای مخاطب کمی قابل پیش‌بینی کند؟
چرخش داستان «سودابه» به هیچ‌وجه ارتباطی به محدودیت‌های موجود در پرداختن به موضوع «جن» ندارد، من اصلاً فیلمسازی محدودیت‌پذیر نیستم و در تمام این سال‌ها همینگونه بودم. من این چرخش داستانی را در فیلم یک نقطه قوت می‌دانم.به نظرم اصلاً قصه «سودابه» با توجه به اینکه شاید محدودیت‌هایی در پرداختن به مفهوم جن وجود دارد، پیش‌بینی‌پذیر نمی‌شود و برای من این بخش ماجرا جذاب بود. اتفاقاً افراد بسیاری هستند که ادعای ارتباط با جن را دارند و این افراد دنبال‌کننده‌های معتقدی هم دارند اما اگر بخواهیم از این منظر به «سودابه» نگاه کنیم، این فیلم علیه این نگرش حرکت می‌کند؛ اگرچه در فیلم «طلاقم بده به خاطر گربه‌ها» قضیه به شکل دیگری مطرح می‌شود. «سودابه» ارتباط آنچنانی به مفهوم جن ندارد و به دنبال رد یا اثبات این موضوع نیست بلکه فیلم همچون «طلاقم بده…» یک درام روان‌شناسانه معمایی با پس زمینه‌ی اجتماعی است.
در این ۶ سال که از ساخت «سودابه» می‌گذرد اتفاقات بسیاری در جامعه ما رخ داده و تحولاتی به وجود آمده است. آیا گذر زمان به شکل‌گیری ارتباط مخاطب با این فیلم آسیب نزده است؟
فیلم «سودابه» از نظر درون‌مایه و پرداخت و روایت روزمدار نیست که مثل پاره‌ای از فیلم‌ها همچون روزنامه‌ها (که البته کارکردشان چنین است) کهن شوند. تلاش من در طول این بیش از چهار دهه کار خلاقانه، خلق آثاری‌ست (چه خوب و چه ناخوب) که گرفتار روزمره‌گی نشود. از این رو هیاهو و در بوق و کرنا بودن را از کف می‌دهی که البته حبابی بیش نیست اما در زمان و گذر زمان می‌توان داوری کرد.
از نظر نمایش «سودابه» در این زمانه و این روزها، آسیب دیده است. در این بل‌بشوی گیجی و خلاء که بن‌بستی اجتماعی روانی این دوران آونگی‌ست، گریز به هجو و مسخره‌گی در و تخته بهم کوفتن، «سودابه» حتماً در کلیت اکنون ما به دید و کار نمی‌آید. همیشه از من می‌پرسیدند چرا در زمینه سینمای وحشت خیلی کار نمی‌کنی مثل اثیری (۱۳۸۰) و من می‌گفتم مردم ما آنقدر همیشه در هراس هستند که اصلاً دلیلی ندارد به سینما بیایند و دوباره بترسند. تجربه حس ترس در سینما، باب میل مردم جامعه‌ای است که در شرایط آسوده و بی‌دغدغه‌ی خلاف ما باشند. در شعر «چه‌قدر مانده به رسیدن؟» درون‌مایه این نگرش با این مضمون بیان می‌شود که زیر پوست ما بمبی همیشه تیک تاک می‌کند که هیچ‌گاه منفجر نمی‌شود!
بله. اما بگذارید مثالی بزنم. مثلاً در این فیلم مناسبات آشنایی دختر و پسری که با هم ازدواج می‌کنند، به شکلی است که شاید جوان ی آن را غیر واقعی بداند.
شاید شکل رایجی که در شکل‌گیری ارتباط دختر و پسر در جامعه ما وجود دارد با فیلم «سودابه» فرق داشته باشد که اصلاً این فیلم نمی‌خواهد به سمت مناسبات رابطه دختر و پسرهای ی برود یا نرود. باید به این نکته توجه داشته باشیم که همچنان آدم‌هایی هستند که شیوه تشکیل خانواده برای آن‌ها به همین شکلی است که در «سودابه» می‌بینیم و هنوز هم ارتباطات سنتی در جامعه ما وجود دارد. با این حال من بر این عقیده‌ام که «سودابه» ویژگی‌هایی دارد که شخصیت اصلی‌اش می‌تواند نمونه‌گی پاره‌ای از نسل جوان دخترانی باشد که ما در حال حاضر می‌بینیم.
دقیقاً چه ویژگی‌هایی از شخصیت سودابه را به تیپیکال دختران ی شبیه می‌دانید؟
او شخصیتی است که خواسته‌ای دارد و به هر شکلی که شده و به هر وسیله‌ای سعی می‌کند به خواسته‌اش برسد، هدف به گمانش وسیله را توجیه می‌کند و پیش می‌رود و به نظر من فیلم «سودابه» از این منظر یک فیلم ی است. نه اینکه این رفتار تنها مربوط به این زمان است چون سرشتین و گوهری است که در این زمانه بدلیل مناسبات اجتماعی تاریخی و برون گرایی زنانه، بروز بیشتر پیدا کرده و لابد در فیلم دیدید که او لزوماً نماینده همه‌ی زنان ما نیست؛ مثل دختر سودابه.
اگر بخواهیم این نشانه‌ها را دنبال کنیم در فیلم شما نسل گذشته است که برای این تغییر و خواسته نسل جوان هزینه می‌دهد.
من فرمول ثابتی ارائه ندادم و نمی‌خواهم بگویم که اگر قرار است به خواسته نسل توجه کنید حتماً باید هزینه بدهید. با این حال مطمئناً هر تغییری بدون هزینه نیست، حتی نسل هم برای تغییراتی که دنبال می‌کند هزینه می‌دهد و این هم مسئله‌ای همیشگی است، همانطور که می‌بینیم خیلی از جوانان که به دنبال تغییر هستند، برای رسیدن به خواسته‌شان به خاطر بی‌خردی پاره‌ای از همین سنت‌گرایان کور هزینه داده‌اند و هزینه می‌دهند.
منظور من این است در هر طرفی خواستار تغییر باشید، هزینه دادن جزوی از مسیر شماست. در فیلم «سودابه» هم دو شخصیت اصلی به یکدیگر علاقه دارند و مرد هم همسرش را می‌خواهد و هم نمی‌خواهد مادرش را رها کند در حالیکه مادر و دختر خواسته‌هایی متضاد هم دارند و درام در همین تضادها شکل می‌گیرد. طبیعتاً کشمکش بین نیروهای متضاد و متفاوت باعث جدل می‌شود و شما نمی‌توانید وارد این آب گل‌آلود شوید و پایتان گلی نشود.
آیا با توجه به امتداد اضطراب در کلیت فیلم، می‌توان این برداشت را از «سودابه» داشت که از نظر شما نه دنیای مدرن دنیای کاملی است و نه دنیای کلاسیک و سنتی؟
تلاطم، تقلا، اضطراب، شادی و… همه در کنار هم جزوی از زندگی هستند و اساساً معنای زندگی هم همین است. اضطراب جزو وجودی ماست. انسان میرا با مرگ، خواسته و ناخواسته در تلاطم است. این گوهر هستی آدمی‌ست و تنها اشکال گوناگون دارد. اینکه وقتی کاراکتر اصلی به هدفش می‌رسد ما فیلم را به پایان برسانیم و بگوییم که او حالا می‌تواند با خوبی و خوشی زندگی‌اش را ادامه دهد، به دور از واقعیت و سانتیمانتالیسم آبکی‌ست.
از سویی در خانه سنتی شما محسناتی می‌بینید اما معایبی هم وجود دارد، خانه قدیمی است، حیوانات موذی در آن زندگی می‌کنند، بخش‌هایی از آن باید مرمت شود. تجلی این سخن من مرگ دختر بچه خانواده است در چاه فرسوده. در خانه مدرن هم آسودگی‌هایی وجود دارد اما زندگی در این خانه هم مشکلات خاص خودش را دارد. مکان، فضا و موقعیتی که انسان در آن قرار دارد در هر شرایطی می‌تواند مزایا و معایبی داشته باشد و هیچ شرایطی را نمی‌توان به قطعیت شرایط ایده‌آل دانست.
برخی مسائل جزو بدیهیات است، اینکه ما عاشق زندگی سنتی باشیم و در عصر حاضر به این نتیجه برسیم که بهتر است به خانه‌ای برویم که برق ندارد، انتخاب عاقلانه‌ای نیست اما من بر این عقیده هم نیستم که زندگی مدرن یک زندگی کامل است چراکه در خانه‌های مدرن و شیک هم ما نمی‌توانیم از مشکلات فرار کنیم. تنهایی و اضطراب و… از نوع خودش پابرجاست.
و ترس و اضطرابی که در فیلم وجود دارد، در دنیای سنتی و مدرن از بین نمی‌رود و فقط جای این ترس عوض می‌شود.
دقیقاً همینطور است، اینکه فکر کنید که از خانه قدیمی بیرون می‌آیید و همه چیز خوب پیش می‌رود خیالی خوش است. اگر چنین خیالی داریم باید از خود بپرسیم مدرنیته کجا به ما آرامش کامل داده است؟ این از خود بیگانگی چرا وجود دارد؟ کافکا از دل همین مناسبات مدرن دهان باز کرد به مسخ شدگی که خود می‌تواند حاصل جنگ جهانی و اثراتش هم باشد.
چرا ما هنوز نتوانستیم از این نگاه گذر کنیم؟
به این دلیل که ما هنوز از درون مدرن نشده‌ایم. نظام پهلوی به مدرنیته نگاه مثبتی داشت اما آن نگرش در عمل عمق نداشت و حاکمیت هم نگاه درستی به مدرنیته ندارد. هرچند تا مغز و استخوان از عوایدش استفاده می‌کند شاید نسل جدید بتواند به تدریج تا حدی ما را به سمت درست مدرنیته ببرد.
چه لزومی دارد که ما بخواهیم مدرن شویم؟
بحث اصلاً لزوم یا عدم لزوم نیست، روند زیست انسان اینگونه است و ما ناگزیر به سمت مدرنیته می‌رویم. رفته‌ایم! ضرورت‌های تاریخی فراتر از خواسته‌های ما حرکت می‌کند و این را در فیلم «سودابه» هم می‌بینیم؛ دختری که دلش نمی‌خواهد در آن خانه قدیمی زندگی کند و به زندگی جدید و امکانات جدید علاقه دارد و محق هم هست که چنین خواسته‌ای داشته باشد.مشکلی که وجود دارد این است که این افراد در جای خودشان نیستند، سنت در جای خودش ارزش‌های خودش را دارد و مدرنیته هم در جای خودش حاوی ارزش‌های خودش است. در فیلم «چون باد» که سال ۱۳۶۷ ساختم هم به این نکته اشاره می‌کنم که مدرن شدن در ضرورت تاریخی انسان کنونی ایرانی وجود دارد و اینکه ما بخواهیم مدرن نشویم اصلاً دست ما نیست چون سنت در اکنون ما پاسخگوی همه‌ی نیازهای ما نیست. ما نمی‌توانیم از همه امکانات مدرنیته استفاده کنیم و به آن فحش دهیم. مدرن بودن فی‌نفسه بد یا خوب نیست بلکه اجتناب‌ناپذیر است؛ حالا که برق کشف شده ما نمی‌توانیم برای مقابله با مدرنیته و علاقه به سنت با چراغ گردسوز خانه‌هایمان را روشن کنیم. سوار چهارپا شویم و…
قطعاً مدرنیته هم مشکلات خودش را دارد، بحران‌های هویتی یکی از این مشکلات است اما اینکه ما بخواهیم این مشکلات را بزرگ کنیم و بگوییم بنابراین ما نباید به سمت مدرنیته برویم، بحث و تصمیمی احمقانه است.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.