به گزارش اسرار، جردن پیکفورد دروازهبان شماره یک اورتون و تیم ملی فوتبال انگلیس است. او بهتازگی قرارداد جدیدی را با «تافیها» امضا کرده و امیدوار است جایگاهش را برای سالهای آینده حفظ کند. این سنگربان ۳۱ساله فوتبال حرفهای را در ساندرلند آغاز کرد و پیش از انتقال به مرسیساید در سال ۲۰۱۷ به صورت قرضی درون دروازه چندین باشگاه ایستاد.
پیکفورد در این سالها روز به روز قویتر شده، بیش از ۳۰۰ بازی برای اورتون انجام داده و چهار بار، از جمله سه فصل گذشته، جایزه بازیکن سال این باشگاه را از آن خود کرده است. او بهتازگی با کلینشیتهای متوالیاش رکورد جدیدی را در تیم ملی انگلیس ثبت کرد که پس از پیروزی مقابل لتونی این آمار را به ۹ بازی افزایش داد.
گفتوگو با وارث پیراهن گوردن بنکس، پیتر شیلتون، دیوید سیمن و … را در ادامه میخوانید:
بیایید با فوتبال شروع کنیم. فوتبال برای شما چه معنایی دارد؟
فوتبال تمام چیزی است که میدانم. از پنج سالگی بازی میکنم و این فرصت را داشتهام که فوتبالیست شوم؛ رویایی که هر کودکی در سر دارد. افراد بسیار زیادی نمیتوانند به این رویا برسند. بنابراین واقعا افتخار بزرگی است و من به فوتبالیستشدنم افتخار میکنم.
آیا فکر میکردید دروازهبان شوید؟
من همیشه درون دروازه بودم. اولین خاطرهام ایستادن درون دروازه بوده است. یادم میآید که با برادرم و دوستانش در کوچه بازی میکردیم و من روی زمین آسفالت درون دروازه میایستادم. آن زمان که برادرم برای تیم منطقه بازی میکرد، یک دروازهبان میخواستند. بنابراین من درون دروازه رفتم و این تقریبا شروع من بود.
الگوی دوران کودکی شما چه کسی بود؟
وقتی فوتبال تماشا میکردم، کوین فیلیپس و توماس سورنسن در ساندرلند بودند اما وقتی بزرگتر شدم، وازا [وین رونی] و جو هارت.
پس همیشه مهاجمان مد نظر شما بودند؟
وازا یک اسطوره است. اینطور نیست؟ سنم به دیدن بازیهای گازا [پل گاسکوئین] قد نمیداد.
وقتی برای اولین بار به ساندرلند پیوستید، چون از بچگی طرفدارش بودید، چه احساسی داشتید؟
من در هفت یا هشت سالگی راهی ساندرلند شدم و اولین قراردادم را در ۹ سالگی امضا کردم. بعد باید هر سال خوب کار میکردید تا بتوانید یک سال دیگر هم بازی کنید. آن روزها بهترین روزهای زندگیام بودند.
جاهطلبیهای اورتون در این فصل چیست؟
هرگز به پایان فصل نگاه نمیکنم و نمیگویم میخواهم این کار را انجام دهم. من همیشه بازی به بازی پیش میروم.
اما وقتی قرارداد جدیدی امضا میکنید، باید ایدهای داشته باشید که میخواهید اورتون به کجا برسد؟
میخواهیم به نیمه بالایی جدول صعود کنیم. مربی ما را به نیمه بالایی جدول هدایت و سعی میکند به اروپا راه پیدا کند. فکر میکنم رسیدن به نیمه بالای جدول و حفظ این روند قطعا یک انگیزه است. فکر میکنم اگر این کار را انجام دهیم موفق بودهایم. ما هرگز نمیدانیم که سهمیه لیگ قهرمانان، لیگ اروپا یا لیگ کنفرانس را خواهیم گرفت. در هر صورت کسب سهمیه اروپایی موفقیتآمیز است.
تیم ملی انگلیس هم اوضاع بدی ندارد – صعود به جام جهانی و ثبت ۹ کلینشیت متوالی برای شما که از رکورد گوردون بنکس هم فراتر میرود. این برای شما چه معنایی دارد؟
همه این موفقیت به من برنمیگردد. شکستن چنین رکوردی افتخار بزرگی است چون بنکس اسطوره مطلق دروازهبانی است اما من همیشه میگویم که این یک تلاش تیمی است. ما با هم برنده میشویم، با هم میبازیم و با هم کلینشیت میکنیم. میدانم هری کین هفته به هفته گل میزند اما بچهها کنارش هستند تا گلزنی کند و من آنجا هستم تا وقتی که لازم است سیو کنم. برای یک دروازهبان چیزهای بیشتری از کلینشیت مهم است و باید بتواند هر لحظه در خدمت تیم باشد.
تا اینجا دوران حرفهای قابل توجهی داشتهاید و هنوز چند سال دیگر باقی مانده است اما وقتی به همه اینها فکر میکنید آیا نقطه عطفی یا لحظهای بوده که فکر کنید اگر آن اتفاق نمیافتاد، شاید به جایی که الان هستم، نمیرسیدم؟
فکر میکنم همیشه این ذهنیت را داشتهام که میخواهم پیشرفت کنم. نمیخواهم فکر کنم ۸۰ بازی ملی برای انگلیس انجام داده یا ۳۳۰ بار برای اورتون بازی کردهام. همیشه تلاش کردهام … وقتی پسرم، آرلو، به دنیا آمد، تغییر بزرگی رخ داد. این اتفاق برای من و مگان (همسرم) جدید و تغییر بزرگی بود. آن زمانی بود که کمی افت داشتم و همان موقع بود که از روانشناسان کمک گرفتم.
میدانیم که همتیمیهایت تو را چگونه توصیف میکنند. بهترین دوست یا خانواده شما را چگونه توصیف میکند؟
فکر میکنم آنها بگویند که من دلسوز و مراقب افرادی مثل همتیمیهایم هستم و همیشه بهترینها را برای همه میخواهم. فکر میکنم این یک چیزی است که در آن خوب هستم.
بزرگشدن در خانه شما چطور بود؟
پدر و مادر، من و برادرم را خیلی خوب بزرگ کردند. آنها سختگیر بودند اما نه خیلی. آنها به ما اجازه میدادند خیلی از کارهایی را که میخواستیم، انجام دهیم. الان زمانه عوض شده است، دیگر بچهها را زیاد در خیابان نمیبینید و احساس میکنم کمی آن مسیر را گم کردهایم. من در خیابان بودم و مادرم فریاد میزد: «بیا تو جردن! فردا مدرسه داری. من میخواستم همیشه بیرون باشم.»
شاید بچه پر شر و شوری بودید؟
فکر کنم همینطور است. مادرم من را چیز دیگری توصیف میکرد!
چند روز پیش نقل قولی از شما خواندم که وقتی به تیم ملی انگلیس دعوت میشوید، مادرتان به شما تبریک میگوید. به نظر میرسد خیلی به هم نزدیک هستید.
من هر روز صبح و هر روز در راه برگشت از تمرین به او زنگ میزنم. او قبل از هر دعوت به من پیامک میدهد و قبل از هر بازی برایم آرزوی موفقیت میکند و چه بازی خوبی داشته باشم و چه بازی بدی، برایم پیامک میفرستد.





ثبت دیدگاه