به گزارش اسرار، تصمیمهای بزرگ اقتصادی، اغلب در قالب پروژه یا عدد و بودجه دیده میشوند، اما اثر واقعی آنها در افق زمانی بلندمدت آشکار میشود؛ جایی که مسیر رشد، رفاه و حتی ثبات اجتماعی یک کشور شکل میگیرد. فشار افزایی میدان گازی پارس جنوبی از همین جنس تصمیمهاست. تصمیمی که اگر درباره آن با منطق توسعهای، نه نگاه کوتاهمدت و حسابداری، قضاوت نشود، در سالهای پیشرو با هزینههایی بهمراتب بزرگتر خود را به اقتصاد ایران تحمیل خواهد کرد.
پارس جنوبی تنها یک میدان گازی نیست؛ ستون فقرات امنیت انرژی کشور است. بیش از ۷۰ درصد گاز مصرفی ایران، خوراک نیروگاهها، صنایع، پتروشیمیها و گرمایش خانوارها از این میدان تأمین میشود. تردیدی نیست که افت طبیعی فشار مخزن، پدیدهای اجتنابناپذیر است؛ مسأله اصلی آن است که کشور چگونه و در چه زمانی به این واقعیت پاسخ میدهد. فشار افزایی، در این چارچوب، نه یک «پروژه توسعهای اختیاری» بلکه اقدامی پیشدستانه برای حفظ ظرفیت تولید و جلوگیری از افت ناگهانی عرضه گاز است.
نگاه مقطعی به این موضوع، فشار افزایی را صرفاً یک هزینه ارزی چند میلیارد دلاری نشان میدهد؛ در حالی که نگاه راهبردی، آن را بیمه اقتصاد ملی در برابر شوکهای انرژی، تورم ساختاری و فروپاشی زنجیره تولید میداند.
فشار افزایی؛ پیوند پنهان امنیت انرژی و اقتصاد خانوار
اولین جایی که آثار تصمیم در آن نمود پیدا میکند، اقتصاد خانوار است؛ حتی اگر این ارتباط در ظاهر مستقیم نباشد. کاهش تولید گاز، پیش از آنکه در صورتهای مالی شرکتهای انرژی دیده شود، در قبض برق، گرمایش منازل و سبد هزینهای خانوار ظاهر میشود. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که کوچکترین اختلال در توازن عرضه و تقاضای گاز، دولت را ناگزیر از خاموشی، محدودیت سوخت صنایع یا جایگزینی سوختهای گرانتر و آلایندهتر میکند.
هر کدام از این سناریوها، بهطور مستقیم تورمزا هستند. تولید برق با سوخت مایع، هزینه تمامشده انرژی را بالا میبرد؛ تعطیلی یا محدودیت صنایع، عرضه کالا را کاهش میدهد؛ و جبران کسری انرژی از مسیر واردات، فشار مضاعفی بر بودجه و نرخ ارز وارد میکند. در نهایت، این خانوار است که هزینه تصمیم نگرفتهشده را با افزایش قیمت کالا، کاهش قدرت خرید و بیثباتی معیشتی میپردازد.
در مقابل، فشار افزایی پارس جنوبی به معنای تثبیت عرضه گاز در یک افق حداقل ۲۰ ساله است؛ ثباتی که به دولت اجازه میدهد سیاستگذاری انرژی، یارانه، برق و حتی کنترل تورم را با اطمینان بیشتری طراحی کند. انرژی ارزان و پایدار، یکی از معدود ابزارهای واقعی دولت برای حمایت از رفاه خانوار بدون توزیع پول پرقدرت و تشدید تورم است.
تولید و اشتغال؛ وقتی گاز، پیشران رشد اقتصادی میشود
اقتصاد ایران، اقتصادی انرژیمحور است؛ نه بهمعنای خامفروشی، بلکه بهدلیل سهم بالای انرژی ارزان در مزیت نسبی تولید. صنایع فولاد، سیمان، پتروشیمی، پالایشگاهی و حتی صنایع غذایی و کوچکتر، همگی به گاز متکیاند. هر واحد کاهش پایداری در تأمین گاز، مستقیماً به کاهش ظرفیت تولید، افت صادرات و از دست رفتن فرصتهای شغلی منجر میشود.
فشار افزایی پارس جنوبی، در این معنا، اقدامی برای حفظ اشتغال موجود است؛ اما فراتر از آن، شرط لازم برای ایجاد اشتغال جدید نیز محسوب میشود. سرمایهگذار، چه داخلی و چه خارجی، پیش از هر چیز به امنیت انرژی نگاه میکند. صنعتی که نگران قطع گاز در زمستان یا محدودیت برق در تابستان است، نه توسعه مییابد و نه فناوری خود را بهروز میکند.از منظر کلان، استمرار تولید گاز به معنای تثبیت رشد اقتصادی غیرنفتی است. اگر گاز بهموقع و پایدار به نیروگاهها نرسد، برق تولید نمیشود؛ اگر برق نباشد، تولید صنعتی افت میکند؛ و اگر تولید افت کند، رشد اقتصادی، درآمد دولت و توان باز توزیعی آن نیز کاهش مییابد. این زنجیره، بارها در اقتصاد ایران تجربه شده است؛ با این تفاوت که ، نقطه کنترل آن مشخص و قابل مدیریت است.
پروژه فشار افزایی، علاوه بر آثار غیرمستقیم، خود نیز یک موتور اشتغال و فناوری است. طراحی، ساخت، نصب و بهرهبرداری از تجهیزات فشار افزایی، بهویژه در صورت استفاده از توان داخلی، میتواند دهها شرکت دانشبنیان، پیمانکار و صنعتگر را درگیر کند و انتقال دانش فنی را تسریع ببخشد. این همان نقطهای است که یک پروژه انرژی، به سیاست صنعتی تبدیل میشود.
صادق مهرجو در این رابطه گفته است در شرایطی که اقتصاد ایران با محدودیتهای سرمایهگذاری، تحریمها و ناپایداری رشد مواجه است، نقش انرژی بهویژه گاز طبیعی بیش از گذشته در کانون توجه قرار گرفته است. تداوم تولید گاز و مدیریت صحیح مصرف، نهتنها امنیت انرژی را تضمین میکند، بلکه میتواند به موتور محرک تولید، اشتغال و رشد اقتصادی بدل شود.
وی ادامه داد: در اقتصادی مانند ایران که بخش بزرگی از صنعت، پتروشیمی، نیروگاهها و حتی خدمات به انرژی ارزان و پایدار وابسته است، گاز تنها یک حامل انرژی نیست؛ بلکه یک نهاده تولیدی است که مستقیماً بر سطح اشتغال و رشد اثر میگذارد.
وی افزود: هرگونه اختلال در تأمین گاز، بلافاصله به کاهش ظرفیت تولید کارخانهها، توقف خطوط تولید و در نهایت تعدیل نیروی کار منجر میشود. به همین دلیل، پایداری تولید گاز از جنس سیاست اجتماعی و اشتغالزاست، نه صرفاً یک موضوع فنی.
این کارشناس با اشاره به وابستگی صنایع مادر به گاز طبیعی گفت: بخشهایی مانند فولاد، سیمان، پتروشیمی و پالایش، موتورهای اصلی اشتغال غیرمستقیم هستند و گاز سوخت اصلی آنهاست. وقتی گاز بهموقع و بدون وقفه تأمین شود، نهتنها تولید تثبیت میشود، بلکه زنجیرهای از مشاغل پاییندستی نیز فعال باقی میمانند.
مهرجو ادامه داد: برآوردها نشان میدهد هر یک میلیارد مترمکعب گاز مصرفشده در صنایع، دهها هزار شغل مستقیم و غیرمستقیم را پشتیبانی میکند. بنابراین، نگاه صرفاً مصرفی به گاز، باعث غفلت از ارزش افزوده اشتغالزای آن میشود.
این تحلیلگر با اشاره به چالش ناترازی گاز در فصل سرد گفت: مشکل اصلی اقتصاد انرژی ایران کمبود گاز نیست، بلکه ترکیب نامتوازن تولید، مصرف و بهرهوری است. در زمستان، فشار روی بخش خانگی باعث میشود گاز صنایع محدود شود و این دقیقاً همان نقطهای است که اشتغال ضربه میخورد.
وی تصریح کرد: اگر سیاستگذار بهجای رویکرد اضطراری، به سمت اصلاح ساختار مصرف، بهینهسازی ساختمانها و واقعیسازی تدریجی قیمتها برود، نهتنها بحران کاهش مییابد، بلکه منابع گاز به سمت بخش مولد هدایت میشود.
این کارشناس اقتصاد انرژی تأکید کرد: خامسوزی گاز، چه در داخل و چه در صادرات، به معنای از دست دادن فرصتهای شغلی است. تبدیل گاز به محصولات پتروشیمی، برق، یا سوختهای با ارزش افزوده بالا، چندین برابر بیش از فروش خام، اشتغال ایجاد میکند.
وی خاطرنشان کرد: کشورهایی که توانستهاند از انرژی بهعنوان پیشران رشد استفاده کنند، ابتدا زنجیره ارزش را تکمیل کردهاند. تا زمانی که گاز بهعنوان یک منبع توسعه صنعتی دیده نشود، نقش آن در رشد اقتصادی محدود خواهد ماند.





ثبت دیدگاه