مجموعه «تاسیان» که این روزها حسابی سر زبانها افتاده با وجود ایده اولیه جذاب و تیم قدرتمند، در اجرا به نظر میرسد در دام جنجالهای غیرضروری افتاده است. گویی بازیگران توانمندش قربانی ضعفهای فیلمنامه شدهاند و طراحی بصری زیبا، نتوانسته خلأهای روایی را جبران کند. تصویرسازی مهربان از ساواک و تأکید بیش از حد بر مشروب و رقص، نه تنها به ارزش هنری سریال ضربه زده، بلکه آن را به هدفی برای انتقادات تند و توقیف تبدیل کرده است. به نظر میرسد اگر سازندگان به جای حاشیهسازی، بر عمقبخشی به داستان و احترام به تاریخ تمرکز میکردند، شاید «تاسیان» میتوانست به جای یک پروژه ناتمام، اثری ماندگار شود.
عمق داستان؛ یک سریال عامهپسند
خط اصلی مجموعه تاسیان، رابطه عاشقانه خسرو (هوتن شکیبا) و شیرین (مهسا حجازی)، در مهر ۱۳۵۶ آغاز میشود؛ دورهای که تنشهای سیاسی و اجتماعی در ایران به اوج خود نزدیک میشد. با این حال، سریال به جای استفاده از این بستر غنی برای خلق یک درام چندلایه، صرفاً به یک قصه عاشقانه کم عمق بسنده کرده است. دیالوگهای بعضا شعاری و فاقد ظرافت هستند و منطق روایی در برخی از نقاط لنگ میزند. برای مثال، ورود خسرو به ساواک بدون هیچ پیشینه یا بررسی امنیتی، نه تنها با واقعیت تاریخی سازگار نیست بلکه حتی در چارچوب داستانی خود سریال نیز توجیهپذیر به نظر نمیرسد.
شخصیتها نیز از فقدان پیچیدگی رنج میبرند. خسرو که میتوانست یک کاراکتر خاکستری و جذاب باشد، به یک عاشق سادهلوح تقلیل یافته است. شیرین هم جز معشوقهای زیبا و شکننده، ویژگی خاصی ندارد که مخاطب را به همذاتپنداری وادارد. شخصیتهای فرعی، مانند پدر شیرین یا دوستان خانوادگی، صرفاً به عنوان پرکنندههای صحنه حضور دارند و هیچ تأثیری بر پیشبرد داستان نمیگذارند. این ضعفها باعث شده که «تاسیان» به جای یک اثر تاریخی تأثیرگذار، به یک سریال عامهپسند و احتمالاً با پایانهایی قابل پیشبینی تبدیل شود.
بازی بازیگران؛ ترکیبی از نقاط قوت و ضعف
بازیگری در «تاسیان» ترکیبی از نقاط قوت و ضعف است که عمدتاً تحت تأثیر فیلمنامه قرار گرفتهاند. هوتن شکیبا که به خاطر نقشآفرینیهای درخشانش شناخته میشود، در اینجا تلاش کرده با استفاده از میمیکهای آشنا و لحن گرمش، خسرو را به شخصیتی دوستداشتنی تبدیل کند اما نقش او تا حدودی کلیشهای نوشته شده که فرصتی برای هنرنمایی عمیقتر نمییابد. مهسا حجازی در نقش شیرین، با چهره معصوم و بازی احساسیاش، تا حدی توانسته حس جوانی و شکنندگی کاراکتر را منتقل کند اما به دلیل اندک دیالوگهای قوی یا موقعیتهای دراماتیک، بازیاش در سطح باقی میماند.
تاسیان، ساترا، ساواک و سانسور؛ قضیه از چه قرار است؟
اما بابک حمیدیان در نقش پدر شیرین، با تسلط بر نقش یک مرد متمول اما محافظهکار، لحظاتی از عمق احساسی را به سریال اضافه کرده است. با این حال، بازیگرانی مثل صابر ابر و پانتهآ پناهیها، که حضورشان در هر پروژهای نویدبخش کیفیت است، در اینجا عملاً بلااستفاده ماندهاند. نقشهای کوتاه و کماهمیت آنها، به نظر میرسد بیشتر برای پُر کردن فهرست بازیگران بوده تا تأثیرگذاری در داستان.
در مجموع به نظر میرسد بخشی از بازیگران «تاسیان» قربانی فیلمنامهای هستند که به آنها اجازه درخشش نمیدهد.
صحنه و لباس؛ از کتوشلوارهای خوشدوخت مردان تا پیراهنهای پُرزرقوبرق زنان
اما از نظر بصری، «تاسیان» تلاش قابل تحسینی برای بازسازی دهه ۵۰ شمسی انجام داده است. طراحی لباسها، از کتوشلوارهای خوشدوخت مردان گرفته تا پیراهنهای بلند و پُرزرقوبرق زنان، با دقت تاریخی و زیباییشناختی طراحی شدهاند و حس نوستالژی آن دوره را به خوبی منتقل میکنند. یونیفرمهای ساواک نیز با جزئیات واقعی بازسازی شدهاند و به باورپذیری فضا کمک کردهاند. صحنهپردازی نیز، بهویژه در مهمانیها و خانههای اشرافی، چشمنواز است؛ استفاده از مبلمان کلاسیک، رنگهای گرم و چیدمانهای پُرجزئیات، حس تجمل و شکوه را به مخاطب القا میکند.
با این حال، این زیبایی بصری گاهی به خودنمایی بیش از حد منجر شده است. تمرکز افراطی بر زرقوبرق، سریال را از واقعیتهای روزمره و خشن آن دوره دور کرده و به یک تصویر فانتزی و غیرواقعی تبدیل کرده است. برای مثال، مهمانیها بیش از حد پرزرقوبرق و بینقص به نظر میرسند، در حالی که در بستر تاریخی دهه ۵۰، حتی در میان قشر مرفه، سادگی و محدودیتهایی وجود داشت که در سریال نادیده گرفته شده است. این اغراق، به جای تقویت داستان، به عاملی برای حواسپرتی مخاطب تبدیل شده است.
سادهسازی یا تطهیر ساواک؟
یکی از جنجالیترین جنبههای «تاسیان»، نحوه به تصویر کشیدن ساواک است. این سازمان که در تاریخ ایران به سرکوب، شکنجه و نقض حقوق بشر شناخته میشود، در سریال به شکلی عجیب و غیرواقعی مهربان و سادهلوح نشان داده شده است. خسرو به عنوان یک مأمور ساواک هیچ ویژگی تهدیدآمیزی ندارد و ورودش به این سازمان به قدری آسان است که گویی یک شغل معمولی را انتخاب کرده است. سایر مأموران نیز بیشتر شبیه به کارمندانی کمهوش هستند تا یک نیروی امنیتی مخوف. این تصویرسازی نه تنها با واقعیت تاریخی در تضاد است بلکه حتی در چارچوب دراماتیک سریال نیز توجیهی ندارد.
مشکل سریال «تاسیان» کجاست؟ آیا واقعا در حال تطهیر ساواک بوده یا شرب خمر را عادیسازی کرده است؟ آیا اصلاً مجوز ساترا را گرفته یا شاید به خاطر خوب دیده شدن این سریال خوش زرق و برق است که حالا چشمها به سمت آن خیره شده است.





ثبت دیدگاه