«درخت پسته»؛ حکایت واقع‌بینانه نویسنده مصری از روابط ایران و اعراب
23 دسامبر 2025 - 19:52
0
«مصطفی اللبّاد» نویسنده مصری، با رویکردی عینی، در ترسیم رابطه پیچیده ایران و عرب بیان می‌کند: ایران نه فرشته است و نه شیطان، بلکه کشوری است عمل‌گرا که هیچ ملاحظه‌ای را بر منافع خود مقدم نمی‌دارد.

به ‌تازگی از سوی انتشارات نوفل/ هاشِت آنتوان کتاب «درخت پسته: ایران و اعراب در یک قرن (۱۹۴۱–۲۰۱۳)» نوشته تحلیل‌گر سیاسی مصری، دکتر مصطفی اللبّاد (۱۹۶۵ – ۲۰۱۹) منتشر شده است.
در این کتاب، او به بررسی یکصد سال روابط ایران و جهان عرب از منظر ژئوپلیتیکی می‌پردازد و به این نتیجه می‌رسد که محاسبات تهران ـ فارغ از ایدئولوژی حاکم بر نظام آن ـ همواره بر دو عامل اساسی استوار بوده است: تلاش مستمر برای رهبری منطقه‌ای، و نگریستن به تناقض‌ها و تعارضات موجود در منطقه، از جمله مسئله فلسطین، در چارچوبی فراتر از تعارضات و مسائل مربوط به فلسطین؛ به‌گونه‌ای که این تناقض‌ها را به‌مثابه محور شکل‌دهی به توازن‌ها و پویش‌های منطقه‌ای و چگونگی بهره‌برداری از آن‌ها در جهت تقویت نفوذ منطقه‌ای ایران می‌بیند.
«مصطفی اللبّاد» با رویکردی عینی و به‌دور از پیش‌داوری یا جانبداری، این رابطه پیچیده را ترسیم می‌کند: ایران نه فرشته است و نه شیطان، بلکه کشوری است با برتری‌جویی‌هایی که از هستی و هویت آن جدایی‌ناپذیر است؛ کشوری عمل‌گرا که هیچ ملاحظه‌ای را بر منافع خود مقدم نمی‌دارد. این کتاب نشان می‌دهد تنش ایران و اعراب از نوع نظام سیاسی آن ـ چه شاهنشاهی و چه اسلامی ـ سرچشمه نمی‌گیرد، بلکه ریشه در این واقعیت دارد که ایران در طول تاریخ، در وضعیت رقابت با همسایگان خود بوده و نیز تا سال ۲۰۱۳، برنده عدم توازن قوای موجود میان خود و محیط عربی‌اش بوده است.
چرا کتاب «درخت پسته»؟
فلات ایران سرزمین تضادهای آشکار است: کوه‌های سر به فلک کشیده، بیابان‌های خشک و بی‌حاصل، و کشاکشی دائمی برای دستیابی به آب. این محیطی سخت و پرچالش است. با این همه، درخت پسته نه‌تنها در آن می‌روید، بلکه شکوفا می‌شود. راز حیات این درخت در ریشه‌های عمیق و گسترده آن نهفته است؛ ریشه‌هایی که می‌توانند مترها در خاک خشک و شور فرو روند و گسترش یابند تا درخت را استوار سازند و در جایی که دیگر گیاهان از بین می‌روند، مواد غذایی آن را تأمین کنند.
می‌توان این درخت را استعاره‌ای از رفتار سیاسی ایران دانست؛ رفتاری که مرجعیت خود را از هویتی فرهنگی می‌گیرد که با شعر و فلسفه فارسی صیقل یافته و با اسلام شیعی درآمیخته است. این ریشه‌داری عمیق تاریخی به دولت ایران امکان داده تا شوک‌های بیرونی را جذب کند، از تاریخ خاص خود نیرو بگیرد، در برابر چالش‌ها، هویتی تمدنی، متمایز و پیوسته را حفظ کند و خصلت اصیل خود را شکل دهد.
«مصطفی اللبّاد» به این استعاره آگاه بود و به ملتی که هنر بقا را با محاسباتی دقیق آموخته است؛ محاسباتی که آن را به شناخت لحظه‌ای رسانده‌اند که باید در برابر طوفان‌های تاریخ سر فرود آورد تا خود ـ و در بسیاری از مواقع نظامش ـ را حفظ کند و سپس بار دیگر از نو برخیزد.
دکتر مصطفی اللبّاد
به مناسبت انتشار کتاب جدید دکتر مصطفی اللبّاد، ‌سایت عربی «۱۸۰ پست» با هماهنگی انتشارات و خانواده آن مرحوم، مقدمه این کتاب تازه را منتشر ‌کرده که روایتی از آن در ادامه می‌آید:
مقدمه کتاب «درخت پسته»
ایران کشوری عادی نیست که بتوان گذشته سیاسی آن را به‌عنوان مدخلی کافی برای پیش‌بینی آینده‌اش تحلیل کرد؛ بلکه یک کشور بزرگِ منطقه‌ای است که تا نهایتِ ممکن با نقشه‌های سیاست جهانی و تلاقی‌های آن درهم‌تنیده است؛ چه در دوران نظام پادشاهی پیشینِ خود که «گشوده» به نظام بین‌الملل بود، و چه در دوران نظام جمهوری اسلامی کنونی که «در تقابل» با آن نظام قرار دارد. با این حال، توصیف‌هایی از قبیل «گشایش» و «تقابل» برای اشاره به نظام سیاسی ایران در دوره‌های تاریخی مختلف ـ فارغ از میزان دقتشان ـ این واقعیت را نفی نمی‌کنند که این نظام، با وجود تفاوت ایدئولوژی‌های حاکم بر آن، به‌طور گسترده با نظام بین‌الملل درهم‌تنیده است و علت اصلی این امر، برتری‌جویی‌های منطقه‌ای آن است که همچون نشانه‌ای برجسته بر سیاست‌های منطقه‌ای و خارجی ایران سایه افکنده است. گویی ایران تنها زمانی با خود به آشتی می‌رسد که دولتی بانفوذ در سطح منطقه باشد، و گویی نقش منطقه‌ای آن در سراسر تاریخ دولت مدرنش، از مرحله «ضرورت» فراتر رفته و به «الزام وجودی» ارتقا یافته است که جز با تحقق هویت و نقش منطقه‌ای ایران گشوده نمی‌شود.
و از آن‌جا که این برتری‌جویی‌های منطقه‌ای «ازلی» تجلیات عملی خود را در منطقه‌ای جغرافیایی می‌یابند که از آغاز قرن بیستم، به‌سبب منابع عظیم انرژی، یکی از مهم‌ترین مناطق در راهبردهای جهانی بوده است، ایران اهمیتی دوچندان و جایگاهی استثنایی در نظام بین‌الملل یافته است. و اگر به این ترکیب منحصربه‌فرد از ملاحظات و جاه‌طلبی‌ها، تنشِ ناشی از بلند پروازی هسته‌ای ایران و تعارض منافع و اولویت‌ها میان تهران از یک‌سو و واشنگتن ـ و همراه با آن بسیاری از پایتخت‌های منطقه ـ از سوی دیگر افزوده شود، آن‌گاه کسی که در پی ترسیم چشم‌اندازهای آینده ایران و سناریوهای آن است، خود را نیز در برابر یک بن‌بست خواهد یافت؛ اما از جنسی دیگر.
موجودیت تمدنی و همسایه هزاران ساله اعراب
باید در میانه اختلاف‌نظرها درباره نقش‌های ایران در منطقه به یاد داشته باشیم که ایران یک موجودیت تمدنی و تاریخی است و هزاران سال است همسایه اعراب بوده، نه اینکه با چتر از آسمان بر منطقه فرود آمده باشد؛ و نقاط مشترک میان عرب‌ها و ایرانیان فراوان است. در مقابل، ایران رقیبی تاریخی برای اعراب است که هرچه توازن قوا به سود آن به هم بخورد، شدت این رقابت افزایش می‌یابد؛ امری که به‌روشنی در منازعات جاری منطقه و میزان نفوذ ایران در آن‌ها نمایان است. از این‌رو، پدیده بنیان‌گذار تنش کنونی عربی–ایرانی، اختلال موازنه‌های قدرت است، نه مذهب‌گرایی‌ای که طرف‌های درگیر برای پنهان کردن محاسبات ژئوپلیتیکی خود از آن بهره می‌گیرند.
به‌جای مقابله با نفوذ روبه‌گسترش ایران در منطقه ـ از عراق و سوریه گرفته تا لبنان و یمن ـ از طریق یک پروژه سیاسی و توسعه‌ایِ عربی، برخی محافل رسانه‌ای به دمیدن در آتش فتنه مذهبی روی آوردند؛ تا آنجا که تیر و هدفِ سیاست‌های منطقه‌ای در هم آمیخت.
صحنه منطقه چنان می‌نماید که گویی چرخ تاریخ هزار سال به عقب بازگشته است و «قومیت ‌گرایی» نفرت‌انگیزی که پایه فکری دوری و بیگانگی میان عرب‌ها و ایرانیان را شکل داده بود، بار دیگر سر برآورده است.
ازاین‌رو باید به وجود میراثی تاریخیِ مشترک میان عرب‌ها و ایرانیان اذعان کرد؛ میراثی که هم وجوه مثبت دارد و هم منفی، چنان‌که در همسایگی جغرافیاییِ هزاران‌ساله طبیعی است. با این حال، تمرکز بر برخی رخدادهای تاریخی خاص و جدا کردن آن‌ها از بستر کلی تاریخ، در نهایت به پوشاندن رشته بلند و پیوسته تاریخ مشترک عرب‌ها و ایرانیان انجامیده است. و با ورود نظامی ایران به سوریه، گزاره تأسف‌بارِ نامیدن ایران به‌عنوان «خطر نزدیک»، ادعای رایج دیگری را نیز در خود نهفته دارد؛ این‌که «هلالی شیعی» وجود دارد که برای گسترش در طول و عرض منطقه توطئه می‌کند و انگشتان ایرانی آن را به حرکت درمی‌آورند.
دشمنی با ایران گناهی است نابخشودنی
قرار دادن ایرانیان در یک سبد با دشمن تاریخی اعراب، شرطی برای مقایسه‌ای است که از نظر تاریخی، موضوعی و حتی راهبردی صحیح نیست، در دورانی که فشارها بر کشورهای عربی شدت یافته و این کشورها صحنه اصلی پروژه‌های متلاطم جهادی و بین‌المللی هستند. ایران بر اساس تصمیمی بین‌المللی و با زور سلاح بر اعراب تحمیل نشده است و با حمایت مالی، نظامی و حق وتو تقویت نشده تا بر توانایی‌های جمعی آنان برتری نظامی کامل یابد! بلکه ایران هزاران سال است که همسایه اعراب بوده، اکنون نیز همسایه است و در آینده نیز چنین باقی خواهد ماند.
ایران وجود خود را بر پشتیبانی خارجی استوار نکرده و در عمق فرهنگ و میراث منطقه ریشه دارد؛ فلسطینیان را از سرزمین خود بیرون نکرده و ادعای «هدیه الهی» برای سلطه بر تمام منطقه گسترده از نیل تا فرات نکرده است. ایران کشوری نیست که با چتر از آسمان بر جغرافیا و تاریخ منطقه فرود آمده باشد، بلکه موجودیتی بنیادین و منبع اصلی فرهنگی و تمدنی آن است.
واقعیت وجود مشکلات مرزی میان اعراب و ایرانیان امری طبیعی میان همسایگان است؛ نمونه آن مشکلات مشابه میان اعراب و ترکیه (استان اسکندرون)، اعراب و اتیوپی (منابع نیل و مرز با سودان و سومالی)، و اعراب و اسپانیا (سبتة و ملیله) است؛ یعنی به ‌وضوح میان اعراب و تمام همسایگان جغرافیایی‌شان مشکلات مرزی دیده می شود. این بدان معنا نیست که حقایقی که ما به‌عنوان اعراب می‌بینیم کم‌اهمیت باشند، اما ارتقای سطح اختلاف به درجه مساوی دانستن همسایه تاریخی، یعنی ایران، با دشمن تاریخی، یعنی دولت اشغالگر صهیونیستی، گناهی است که نه تنها نسبت به تاریخ و جغرافیا، بلکه نسبت به ایران نیز بخشودنی نیست.
روابط عربی–ایرانی تنها ساخته دست بشر نبوده و صرفاً محصول تحولات منطقه‌ای نیست، بلکه جغرافیا نیز آن را رقم زده است؛ جغرافیایی که سرنوشت ملت‌هاست، و تاریخ آن را صیقل داده و تمدن اسلام آن را شکل بخشیده است. سرنوشت اعراب این بوده که همسایه ایران باشند، همان‌گونه که سرنوشت ایران این بوده که همسایه اعراب باشد.
به‌ احتمال قریب به یقین، هیچ پیوند تمدنی عظیم دیگری میان دو فضای تمدنی مانند آنچه میان اعراب و ایران رخ داده، وجود نداشته است؛ جایی که تمدن عربی–اسلامی دو ملت را در قالبی مشترک شکل داد و به تمدن فارسی عنصری تازه افزود. این امر از یک سو انرژی و زنده‌دلی تمدن را برانگیخت و از سوی دیگر، تمدن عرب را با ابعادی تازه تقویت کرد که بر تنوع آن افزود. در این فرایند، اسلام و تعالیم رحمت‌آمیز آن و نظام ارزشی که برقرار کرده بود، به فراتر از شبه‌جزیره عربی گسترش یافت و با حضور بیشتر دانشمندان و متفکران تقویت شد؛ به‌گونه‌ای که تمدن اسلام، بعدی جهانی و تمدنی یافت و محدود به قومیت نشد.
عقیده، تمدن و مدیریت ایرانی
اسلام پراکندگی فکری عمیق موجود در جامعه ایرانی آن زمان را از میان برداشت، پس از آنکه تنش و کشمکش میان عقاید دینی مختلفی که در سراسر ایران رایج بود، جریان داشت؛ همان‌گونه که آیت‌الله مطهری در کتاب خود « خدمات متقابل اسلام و ایران» بیان کرده است. اسلام، که از جزیره عربستان وارد ایران شد ـ شاید برای نخستین بار در تاریخ این سرزمین ـ اصل وحدت عقیده میان ایرانیان را تثبیت کرد؛ زیرا پیش از اسلام، هیچ پیوندی میان ایرانیان ـ اعم از آریایی و سامی و قومیت‌هایی با زبان‌ها و عقاید مختلف ـ جز قدرت حاکم وجود نداشت که حاکمان را قادر به کنترل جامعه می‌ساخت. اسلام آمد و مردم را همه در یک فلسفه و یک ساختار فکری واحد گرد آورد.
اسلام درهای ارتباط تمدنی با فرهنگ‌های جهانی را به روی ایرانیان گشود؛ کسانی که پیش از اسلام، قرن‌ها حتی با خودشان نیز به‌دلیل پراکندگی نظام ارزش‌ها و افکار در سرزمینشان ارتباط نداشتند. طبیعی بود که ایران با عرب‌ها ـ کسانی که برای ایرانیان جایگاه برجسته‌ای در تمدن اسلام فراهم کردند ـ ارتباط برقرار کند، تا آنجا که برخی از علمای مسلمان با اصل و نسب ایرانی، حتی برای اعراب نیز مرجع دینی شدند.
از قرون نخستین پیروزی اسلام، ایرانیان حضور بیشتری در بافت تمدن عربی–اسلامی پیدا کردند، و بدین ترتیب، افرادی مانند ابوعبیده، معمر بن المثنّا و واصل بن عطاء به‌عنوان پیشوایان علم کلام، جدل و عقیده، و سیبویه و الکسائی به‌عنوان برجسته‌ترین دانشمندان نحو و صرف عربی، تا آخر فهرست علمای ایرانی در تمدن عرب، بدون هیچ تبعیض نژادی، در این تمدن حضور داشتند؛ مگر در دوره‌های بسیار کوتاه و به دلایل سیاسی نه اعتقادی.
از سوی دیگر، عرب‌ها نیز به ایران راه گشوده بودند و هیچ مانعی در اقتباس نظام اداری دولت عربی–اسلامی از نظام اداری ایران نمی‌دیدند. از دوران خلافت عمر بن خطاب، دیوان‌ها بر اساس شیوه دفاتر و دیوان‌های قدیم ایرانی سازماندهی شدند و سپس عرب‌ها علوم و دانش‌ها را از زبان‌های مختلف به‌دست آوردند. نخستین مطالبی که به عربی ترجمه شد، از زبان‌های قبطی مصر و یونانی بود، و سپس دیوان ایرانی به‌طور کامل در زمان حجّاج از فارسی به عربی منتقل شد.
دانشمندان مسلمان، چه عرب و چه ایرانی، به‌ واسطه انباشته شدن دانش و تجربه و هماهنگی تمدنی میان دایره‌های تمدنی عربی و فارسی فراتر از نژادها و ریشه‌های جغرافیایی قرار گرفتند. تا بسیاری نمی‌دانند که شمار زیادی از نگارندگان «صحاح سته» و نیز نویسندگان کتاب‌های چهارگانه از اصالت ایرانی بوده‌اند، مانند بخاری، مسلم، نیشابوری، ابو عبدالرحمن نسایی، ابو داود سجستانی، ترمذی، بیهقی و ابن ماجه قزوینی(نویسنده کتاب سنن ابن ماجه).
این شراکت تاریخی و اعتقادی به اوج کارآمدی تفسیری خود می‌رسد، وقتی درمی‌یابیم که دو تن از چهار امام اهل سنت از استان خراسان برخاسته‌اند؛ یعنی ابوحنیفه، نعمان بن ثابت و احمد بن حنبل مروی خراسانی.
حتی در دوره‌هایی که قومیت گرایی میان عرب‌ها و فارس‌ها در دوران امویان و عباسیان شدت گرفت ـ و متأسفانه اکنون دوباره سر برآورده و احساسات ناسیونالیستی بر عقیده و تاریخ غلبه کرده است ـ دانشمند مشهور ایرانی، الثعالبی النیسابوری، در مقدمه کتاب خود «سرّ الأدب فی مجاری کلام العرب» ارتباط ایرانیان با اسلام و تمدن عربی–اسلامی را قوی نشان می‌دهد و کتاب را چنین آغاز می‌کند: «کسی که خداوند متعال را دوست بدارد، پیامبرش محمد مصطفی (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را دوست می‌دارد؛ و کسی که پیامبر را دوست بدارد، عرب‌ها را دوست می‌دارد؛ و کسی که عرب‌ها را دوست بدارد، زبان عربی را دوست می‌دارد، زبانی که بهترین کتاب‌ها بر بهترین عرب و عجم نازل شده است؛ و کسی که زبان عربی را دوست بدارد، به آن اهتمام ورزیده و پشتکار نشان داده و همه همّت خود را به آن معطوف ساخته است. و کسی که خداوند او را به اسلام هدایت کرده و سینه‌اش را برای ایمان گشاده و بینش و تقوای نیکو عطا فرموده است، معتقد است که محمد (صلوات‌الله‌علیه و آله) بهترین پیامبران است، اسلام بهترین آیین‌هاست، عرب‌ها بهترین امت‌ها هستند و عربی بهترین زبان‌ها و گویش‌هاست…».

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.