۷ نقطه ضعف ایالات متحده و آینده هژمونی آمریکا
۰۱ دی ۱۴۰۲ - ۲۰:۴۳
0
بارها تاکید شده است که ایالات متحده به طور فزاینده‌­ای نقش رهبری خود را از دست می­‌دهد و در پی آن جهان به سوی بی‌­نظمی حرکت می­‌کند، زیرا بدون شک سرنوشت جهان تا حد زیادی به برد توسعه آمریکا، سیاست آن و نوساناتی که ممکن است در این راه با آن مواجه شود، بستگی دارد.

مبارزه بیشتر جامعه جهانی با خودخواهی فزاینده ایالات متحده و عدم تمایل آن برای به رسمیت شناختن منافع سایر کشورها محرک اصلی یک سری تحولات بین­‌المللی خواهد بود. این امر به ویژه پس از به قدرت رسیدن دونالد ترامپ آشکار شده است. شعار ترامپ مبنی بر اینکه (عظمت را به آمریکا بازمی‌­گردانیم) کاملا نشان می­‌دهد که آمریکا دیگر شکوه و عظمت گذشته خود را ندارد. آمریکا هفت نقطه ضعف دارد که برخی از آن­ها ممکن است هم‌اکنون نقطه قوت این کشور به نظر برسد ولی در آینده می‌­تواند زمینه­‌ساز ضعف آن باشد.
اول: کسری تجارت خارجی زیاد و پایدار (و به طور کلی کسری حساب‌های تراز پرداخت‌ها) که روند صعودی دارد. پس از جنگ جهانی دوم، صادرات آمریکا برای یک دوره نسبتا طولانی از واردات فراتر رفت. وضعیت به دلیل جنگ ویتنام، تبدیل دلار به طلا در نتیجه بحران ارزی، رشد انفجاری قیمت نفت و رشد اقتصاد کشورهای دیگر تغییر کرد . در اواخر دهه ۱۹۷۰، واردات از صادرات فراتر رفت و تراز تجاری منفی شد.
کسری تراز تجاری از آن زمان تاکنون ادامه داشته است. اگرچه در دهه ۱۹۹۰ کمی کاهش یافت، اما دوباره شروع به رشد کرد. در طول دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، ایالات متحده آمریکا هر از گاهی با موفقیت امتیازات مختلفی را از ژاپن ،آلمان و سایر کشورها (به عنوان مثال باز کردن بازارها و تجدید ارزیابی ارزها) به منظور کاهش این کسری دریافت کرد، با این حال کسری تجاری به طور مداوم رشد کرد و حتی پس از توافق اقتصادی نفتا با مکزیک و کانادا و با ظهور چین به عنوان یک قدرت اقتصادی، افزایش بیشتری یافت . این کسری در سال ۲۰۲۱ به ۶۰۰ میلیارد دلار رسیده است.در واقع کسری ناشی از این است که هر ماه، آمریکایی­‌ها کالاهای بیشتری وارد می‌کنند. یکی از دلایل این سیاست هم این است که کالاهای مصرفی در کشورهای کم‌دستمزد تولید می‌شوند، لذا به طور کلی این کسری برای آمریکایی‌ها سودآور است، اما با این حال هنوز هم از بسیاری جهات اقتصاد غیرصنعتی ایالات متحده را تضعیف می‌کند و آن را کمتر رقابتی و به طور فزاینده‌ای به این کسری وابسته می‌کند.

برخی معتقدند وجود همین کسری برای ترامپ نگران­‌کننده بوده و به همین دلیل در وضع تعرفه‌های واردات و افزایش فشار بر شرکای تجاری‌­اش زیاده‌­روی کرده است. در واقع کسری تراز تجاری در هر دو صورت برای آمریکا زیان‌­رسان است، چراکه آن‌قدر زیاد است که موجب وابستگی آمریکا شده و از سوی دیگر ترامپ این موضوع را در نظر نگرفته که این کسری از اقتصاد آمریکا خط‌زدنی نیست.

دوم: کسری بودجه زیاد و مزمن در آمریکا رو به افزایش است تا حدی که کاهش آن غیرممکن و حتی کمتر محتمل به نظر می‌رسد. در این کشور هر سال مالی از سال مالی پیشین کسری بیشتری را نشان می­‌دهد. ترامپ در جهت کاهش کسری مالی سعی کرده برخی از هزینه‌های اجتماعی را کاهش دهد. به ویژه برنامه مراقبت‌­های بهداشتی که توسط اوباما معرفی شده و به نام اوباماکر شناخته می‌شود، اما این طرح ترامپ پایان خوشی نداشت. در شرایط کنونی نمی‌توان اقلام اجتماعی را به طور اساسی کاهش داد، برعکس آنها باید به دلیل پیری جمعیت افزایش یابند.

ترامپ هم چنین تلاش کرد بودجه پروژه‌های زیرساختی را افزایش دهد و اصلاحات مالیاتی را اجرا کند. این رویکردها می­‌تواند تأثیر مثبتی بر اقتصاد داشته باشد، اما به سختی رشد آمریکا را در این زمینه به همراه خواهد داشت. علاوه بر این، کاهش مالیات به معنای کاهش درآمد است و درآمد در حال حاضر به طور قابل توجهی از هزینه‌­های بودجه عقب است. همچنین تغییرات بودجه نیاز به تایید کنگره دارد که اغلب دستیابی به آن غیرممکن است در نتیجه تصور می­‌شود که کسری بودجه به طور مداوم در حال افزایش یکی از مهمترین علل یک بحران در آینده آمریکا باشد.

 

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.