اخبار جعلی بهعنوان اطلاعات نادرست یا تحریفشدهای که با اهداف مختلف از جمله فریب مخاطب منتشر میشود، به یکی از چالشهای اساسی رسانهها، نهادهای حاکمیتی و حتی امنیت اجتماعی در بسیاری از کشورها تبدیل شده است.
با گسترش شبکههای اجتماعی و پیامرسانها، نه تنها انتشار انواع اخبار بدون تایید منبع رسمی به فرایندی عادی بدل شده بلکه گاه شاهدیم شایعاتی بدون هیچ مبنایی منتشر میشود و گاه واقعیات به صورتی کامل وارونه گشته و بدون ارتباط با عناصر منطقی و محاسبات عقلایی، تنها روی موج هیجانات انعکاس مییابد.
دولتها، احزاب سیاسی یا گروههای ذینفوذ از اخبار جعلی برای دستکاری افکار عمومی استفاده میکنند. از این ابزار میتوان برای کنار زدن رقبای داخلی و خارجی هم استفاده کرد و مسیر مشروعیتزدایی از نهادهایی مثل علم، رسانههای رقیب یا سیستم قضایی را پیش گرفت
در بزنگاههایی همچون نوسانات اقتصادی، حوادث طبیعی یا اعتراضات اجتماعی، بارها بستر شایعات و اطلاعات نادرست گسترش یافته است.
در این زمینه، «علی شاکر» پژوهشگر ارتباطات و هوش مصنوعی درباره اخبار جعلی، زمینهها و آثار گسترش آن گفتوگویی با پژوهشگر اسرار داشته که مشروح آن را در ادامه میخوانید:
اسرار: مهمترین اهداف و انگیزههای نشر اخبار جعلی چیست؟
پدیده خبر جعلی فقط یک آزار جانبی در عصر اطلاعات نیست، بلکه در حال تبدیل شدن به یک بحران ساختاری برای دموکراسی، فرهنگ و اساساً واقعیت مشترک ما است.«یووال نوح هراری» در کتابی که سال ۲۰۲۴ منتشر کرد با عنوان «پیوندگاه: تاریخ مختصر شبکههای اطلاعاتی از عصر حجر تا هوش مصنوعی» چارچوب مفیدی برای درک عمیقتر این بحران به ما میدهد و حرفش این است که قدرت گونه ما (انسان خردمند) نه در تواناییاش برای درک حقیقت، بلکه در تواناییاش برای ایجاد «پیوند» (Nexus) و همکاری در مقیاس بزرگ از طریق «داستانهای خیالی» (Fictions) بوده است.
اخبار جعلی در واقع نسخهی مدرن و بسیار خطرناک همین ابزار قدیمی بشر است. با این مقدمه، اجازه بدهید به سوالات دقیق شما پاسخ دهم. بیشتر مواقع، ما انگیزهها را در کسب درآمد یا قدرت سیاسی خلاصه میکنیم اما واقعیت بسیار پیچیدهتر است. اگر بخواهیم عمیقتر نگاه کنیم، انگیزهها را میتوان در چند لایه دستهبندی کرد؛ اولین لایه، قدرت و کنترل است که در سطح کلان مطرح میشود. فکر میکنم همه ما انسانها کم و بیش با این انگیزه آشناییم. چون دولتها، احزاب سیاسی یا گروههای ذینفوذ از اخبار جعلی برای دستکاری افکار عمومی استفاده میکنند. از این ابزار میتوان برای کنار زدن رقبای داخلی و خارجی هم استفاده کرد و مسیر مشروعیتزدایی از نهادهایی مثل علم، رسانههای رقیب یا سیستم قضایی را پیش گرفت.
اسرار: در این فرایند، چگونه میتوان لایههای مختلف را برای دریافت انگیزهها و اهداف اصلی کنار زد؟ این اهداف از چه راهها و با چه تکنیکهایی دنبال میشود؟
وقتی یک روایت جعلی ولی جذاب مانند تئوریهای توطئه فراگیر میشود، یک واقعیت بین الاذهانی جدید خلق و کنترل کردن جمعیتی را که به آن باور دارند، بسیار آسانتر میکند
در اینجا، هدف حقیقت نیست، بلکه ایجاد نوعی نظم است؛ نظمی که مبتنی بر یک روایت خاص، هرچند نادرست باشد. وقتی یک روایت جعلی ولی جذاب مانند تئوریهای توطئه فراگیر میشود، یک واقعیت بین الاذهانی (Intersubjective Reality) جدید خلق میکند که فقط در میان ذهنها مشترک است و کنترل کردن جمعیتی را که به آن باور دارند، بسیار آسانتر میکند.
علاوه بر قدرت و کنترل، در سطح میانی یا همان لایهی دوم، بحث سود اقتصادی نیز مطرح است. اقتصاد خشم در اینجا اسب مراد خویش را میتازاند. بسیاری از اخبار جعلی، بهویژه در حوزههای زرد و سلامت، نه با هدف سیاسی بلکه صرفاً برای کلیک و درآمد تبلیغاتی تولید میشوند.
هرچه پست و لحنتان در شبکههای اجتماعی عصبانیتر باشد، مخاطب با آن بیشتر و بیشتر درگیر میشود و در اصطلاح تعامل مداوم و درگیری (Engagement) با آن پست مهمتر از این است که آیا حرف درستی میزند یا نه.
این الگوریتمها خیلی زود کشف کردند که خشم و اطلاعات شوکهکننده حتی اگر دروغ باشند، بیشترین درگیری را ایجاد میکنند. در نتیجه، خودِ زیرساخت ارتباطی ما به یک ماشین تقویتکننده اخبار جعلی تبدیل شده است، زیرا اطلاعات جعلی سودآورتر از حقیقتِ اغلب خستهکننده است. مثال آن را اطرافمان زیاد میبینیم که حتی به فجایعی مثل نسلکشی روهینگیا در میانمار (سال ۲۰۱۶ به بعد) منجر شد و الگوریتمهای فیسبوک در دمیدن به آتش اختلافها و خشونت، تاثیر زیادی داشتند.
اسرار: پس باید صرفنظر از الگوریتم و تکنیکهایی که اشاره کردید، رد پای اخبار جعلی را بیشتر در انگیزهها و اهداف مبتنی بر منافع سیاسی و به ویژه اقتصادی جستوجو کرد؟
ما با حس دانستن، احساس تعلق را هم در خویش تقویت میکنیم. احساس تعلق مهمتر از واقعی بودن یا نبودن آن چیزی است که میدانیم
به نظر میرسد فقط موضوع قدرت و ثروت نیست. در لایهی سوم میبایست بحث هویت و تعلق را مطرح کنیم که شاید نگرانکنندهترین انگیزه است.
ما با حس دانستن، احساس تعلق را هم در خویش تقویت میکنیم. در واقع احساس تعلق مهمتر از واقعی بودن یا نبودن آن چیزی است که میدانیم. ما با علائق و باورهای مشترک در یک گروه عضو میشویم و وفاداری خود را هم به آن نشان میدهیم.
همین جنبشهایی در دنیا شکل گرفتهاند که هستهای جعلی داشتند مثل جنبش «کیوانان» (QAnon) در آمریکا که از توییتهای مرموز یک حساب ناشناس مطرح شد و اکنون حتی میان نمایندگان کنگره هوادار دارد. این جنبش از سال ۲۰۱۷ شکل گرفت و حرفشان این است که گروهی از نخبگان سیاسی، مالی و فرهنگی جهان (مثل هیلاری کلینتون یا هالیوود) درگیر شبکهای مخفی از شیطانپرستی، کودکآزاری و کنترل جهاناند. مهم نیست چهقدر این توهم توطئه درست هست یا نه بلکه مهم این است که این ماجرای جعلی نیز پیوند مورد نیاز گروهی را پدید میآورد. کسی که آن را به اشتراک میگذارد، لزوماً در پی فریب دادن دیگران نیست، بلکه میخواهد هویت گروهی خودش را تقویت کند.





ثبت دیدگاه