آفریقا چرا یک روز خوش ندارد؟
۲۶ آبان ۱۴۰۴ - ۱۸:۰۹
0
رویدادهای اخیر در سودان، تانزانیا و نیجریه برای بسیاری این پرسش را ایجاد کرده که چرا گستره‌ای جغرافیایی که بسیاری آن را قاره سیاه می‌خوانند؛ سرزمینی غنی از منابع اما فقیر از نظر ثبات و امنیت رفاهی و وجودیِ ساکنانش، در چرخه‌ای بی‌پایان از خشونت گرفتار است؟

قاره آفریقا در روزهای گذشته بار دیگر با موج جدیدی از خشونت‌های افسارگسیخته و درگیری‌های خونبار روبه‌رو بود؛ خشونتی که جان هزاران نفر را گرفت و تصاویر دلخراش آن در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی همه‌گیر شد و بسیاری را شوکه کرد.
در سودان، تصرف شهر الفاشر توسط نیروهای موسوم به پشتیبانی سریع (RSF) در اواخر اکتبر ۲۰۲۵، با گزارش‌های هولناکی از کشتار جمعی صدها غیرنظامی، انواع خشونت، تجاوزگری و غارت همراه بوده است.
سازمان ملل متحد از «جنایات غیرقابل تصور» سخن می‌گوید و تخمین می‌زند که بیش از ۱۴۰ هزار نفر از مناطق الفاشر و کردفان سودان گریخته‌اند و آواره شده‌اند.
پاسخ چرایی تکرار چرخه‌های خشونت و کشتار در آفریقا نه در طبیعت وحشی قاره، بلکه در ریشه‌های عمیق ساختاری نهفته است؛ میراث استعماری که مرزهای مصنوعی و هویت‌های پرشکاف و چندپاره را به ارث گذاشت، حکومت‌داری‌های ضعیف و فاسد که مشروعیت را از بین می‌برد، بهره‌برداری سیاسی از تفاوت‌های قومی و مذهبی و فشارهای خارجی که آتش منازعات را شعله‌ور می‌کنند
جنگ میان ارتش سودان (SAF) و نیروهای واکنش سریع که از آوریل ۲۰۲۳ آغاز شده، تاکنون بیش از ۱۵۰ هزار کشته و ۱۲ میلیون آواره به جا گذاشته است. این درگیری‌ها، با دخالت‌های خارجی به یک جنگ نیابتی تمام‌عیار تبدیل شده و بحران انسانی را رقم زده است. با اوج گرفتن درگیری در روزهای اخیر، شبکه‌های اجتماعی پر از تصاویر اجساد در خیابان‌ها و فراخوان‌های فوری برای آتش‌بس بوده و توجه جهانی را جلب کرده اما راه‌حلی عملی برای توقف کشتارها به دست نیامده است.
همزمان با این رخدادها، در نیجریه حملات بوکوحرام و داعش غرب آفریقا (ISWAP) شدت گرفت و در نوامبر ۲۰۲۵، انفجار انتحاری یک بمب‌گذار زن در بازار ماهی بورنو دست‌کم ۱۲ کشته و ۳۰ زخمی برجا گذاشت. این گروه‌ها که از ۲۰۰۹ تاکنون بیش از ۴۰ هزار نفر را کشته‌اند، اکنون با تشکیلات دزدی‌های مسلحانه (بندیتری) ائتلاف کرده و بیش از ۱۷۰ هزار آواره را در مناطق روستایی هدف قرار می‌دهند.
در این پیوند، ادعاهای «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا مبنی بر نسل‌کشی مسیحیان توسط دولت نیجریه هرچند رد شده، اما خشونت‌های فرقه‌ای و قومی را برجسته کرده و بحث‌های داغی در شبکه‌های مجازی ایجاد کرده است.
در تانزانیا، اعتراضات پس از انتخابات جنجالی ۲۹ اکتبر که «سامیا صولوحو حسن» با ۹۷ درصد آرا پیروز اعلام شد، به کشتار بیش از هزار نفر توسط نیروهای امنیتی منجر و ده‌ها نفر به اتهام خیانت دستگیر شدند. قطع اینترنت و محدودیت رسانه‌ها، این بحران را به یکی از شدیدترین تنش‌های سیاسی دهه‌های اخیر تبدیل کرد و ویدیوهایی از اجساد معترضان، خشم و تاثر جهانی را برانگیخت.
تکرار چرخه خشونت در آفریقا
اما چرا این درگیری‌ها همیشه تکرار می‌شوند؟ چرا گستره‌ای جغرافیایی که بسیاری آن را قاره سیاه می‌خوانند؛ سرزمینی غنی از منابع اما فقیر از نظر ثبات و امنیت رفاهی و وجودی ساکنانش، در چرخه‌ای بی‌پایان از خشونت گرفتار است؟
پاسخ نه در طبیعت وحشی قاره، بلکه در ریشه‌های عمیق ساختاری نهفته است؛ میراث استعماری که مرزهای مصنوعی و هویت‌های پرشکاف و چندپاره را به ارث گذاشت، حکومت‌داری‌های ضعیف و فاسد که مشروعیت را از بین می‌برد، بهره‌برداری سیاسی از تفاوت‌های قومی و مذهبی و فشارهای خارجی که آتش منازعات را شعله‌ور می‌کنند.این عوامل، خشونت را نه به یک حادثه، بلکه به یک الگوی پایدار تبدیل کرده‌اند.در فرهنگ سیاسی آفریقا، هویت ملی ضعیف است و قومیت‌ها به عنوان سپر دفاعی عمل می‌کنند. بدون بازسازی هویت بر پایه واقعیت‌های محلی مانند فدرالیسم واقعی یا آموزش چندفرهنگی، خشونت چرخه‌ای ادامه خواهد یافت
میراث استعماری: مرزهای مصنوعی و زخم‌های هویتی که التیام نیافته‌اند
استعمار اروپایی، بیش از هر چیز، قاره آفریقا را با مرزهایی مصنوعی و هویت‌هایی تحمیل‌شده نواخت. کنفرانس برلین در ۱۸۸۴-۸۵، بدون حضور یک آفریقایی، قاره را به قطعات نامتناسبی تقسیم کرد و جوامع قومی، زبانی و فرهنگی را در دولت‌هایی اجباری ادغام کرد.
این میراث، بحران ملت‌سازی را در آفریقا نهادینه کرد و خشونت را به ابزار بقا مبدل ساخت. همچنین، در سودان هم الحاق اجباری شمال عرب-مسلمان به جنوب آفریقایی-مسیحی/آنیمیست، دو جنگ داخلی (۱۹۵۵-۱۹۷۲ و ۱۹۸۳-۲۰۰۵) را رقم زد که میلیون‌ها کشته برجا گذاشت. جدایی جنوب در ۲۰۱۱، نه پایان، بلکه آغاز تنش‌های جدید در دارفور و کردفان بود؛ جایی که وارث کشتارگران دارفور، با حمایت خارجی الفاشر را به «گورستان زنده» تبدیل کرده است. از دید برخی ناظران، این خشونت، ریشه در سیاستی دارد که اقلیت‌های غیرعرب را حاشیه‌رانده و به نسل‌کشی شبیه است.
چندصد کیلومتر آن‌سوتر از سودان و در سواحل غربی آفریقا، نیجریه با بیش از ۲۵۰ قوم و ۵۰۰ زبان، نمونه‌ای کلاسیک از این آشفتگی است. استعمار بریتانیا، شمال مسلمان (هوسا-فولانی) را از جنوب مسیحی/یوروبا جدا نگه داشت تا کنترل آسان‌تر شود، اما پس از استقلال، این شکاف به جنگ داخلی ۱۹۶۷-۱۹۷۰ (بیافرا) و شورش بوکوحرام منجر شد.
حملات اخیر ISWAP ( وابسته به داعش آفریقا ) در بورنو، نه تنها ایدئولوژیک، بلکه پاسخی به حاشیه‌رانی اقتصادی شمال است؛ جایی که بیابان‌زایی و فقر، جوانان را به سوی جهادی‌ها سوق می‌دهد.
در تانزانیا، ادغام تانگانیکا و زنگبار در ۱۹۶۴، تنش‌های مذهبی (۹۹ درصد مسلمان در زنگبار) را پنهان کرد، اما سیاست «اوجاما» اولین رئیس جمهور این کشور یعنی «جولیوس نایرره» با تأکید بر هویت سواحیلی، نتوانست هویت‌های قبیله‌ای (سوکو، ماسایی) را ادغام کند. انتخابات ۲۰۲۵، با اتهامات تقلب و سرکوب، این زخم‌ها را باز کرد و اعتراضات را به خونریزی کشاند.
این میراث، دولت مرکزی را برای بسیاری به دشمن خارجی تبدیل کرده است. در فرهنگ سیاسی آفریقا، هویت ملی ضعیف است و قومیت‌ها به عنوان سپر دفاعی عمل می‌کنند. بدون بازسازی هویت بر پایه واقعیت‌های محلی مانند فدرالیسم واقعی یا آموزش چندفرهنگی، خشونت چرخه‌ای ادامه خواهد یافت. تحلیل‌گران بروکینگز تأکید می‌کنند که استعمار نه تنها منابع را غارت کرد، بلکه «قرارداد اجتماعی» را نابود ساخت و دخالت‌های خارجی این خلأ را بدون حل ریشه‌ها پر می‌کنند.
حکومت‌داری ضعیف، دیگر ستون بی‌ثباتی است. فساد در آفریقا نه انحراف، بلکه سیستم موازی توزیع قدرت است؛ جایی که نخبگان قبیله‌ای یا نظامی، منابع را به خویشاوندان خود می‌سپارند و مردم را از مشارکت محروم می‌کنند
ضعف حکومت‌داری: فساد، کودتا و فقدان مشروعیت
حکومت‌داری ضعیف، دومین ستون بی‌ثباتی است. فساد در آفریقا نه انحراف، بلکه سیستم موازی توزیع قدرت است؛ جایی که نخبگان قبیله‌ای یا نظامی، منابع را به خویشاوندان خود می‌سپارند و مردم را از مشارکت محروم می‌کنند.
در سودان، ارتش و نیروهای واکنش سریع نه فقط نهادهای امنیتی بلکه نهادهایی اقتصادی هستند: کنترل معادن طلا (۵ میلیارد دلار سالانه) محور جنگ ۲۰۲۳ است. کودتای ۲۰۲۱ ظاهراً برای قدرت، اما در واقع بر سر رانت‌ها بود. گزارش شفافیت بین‌الملل ۲۰۲۴، سودان را در رتبه ۱۷۲ از ۱۸۰ قرار می‌دهد و این وضعیت، انقلاب ۲۰۱۹ را به جنگ داخلی تبدیل کرد.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.